آقايان، اين نبرد شما هم هست! از همين امروز!

آوریل 23, 2013 بیان دیدگاه

سرمقاله شماره ی جدید آوای زن. شماره 76/77

شعله ایرانی

بدون ترديد ما در سال هاي تغيير و تکامل جهش وار جامعه بشري، در نقطه عطفي تاريخي به سر مي بريم. سال هاي شگفت برانگيز تکامل شتابان ابزار توليد و ارتباطات که تاثيرات جهش گونه ايي بر مناسبات اجتماعي و جهت گيري جامعه بشري مي گذارد. در برهه ايي از تاريخ چند هزار ساله ي بشر زيست مي کنيم که روند رشد و تغييرات حتي در طول سالهاي حيات يک نسل نيز محسوس و قابل سنجش است. از روزگاري که مادر بزرگان نسل ميان سال کنوني، بي سواد و فاقد حق راي و نظر بودند تا به امروز، سال هاي زيادي نگذشته اما تحولات و دست آوردها شتابان چهره ي جهان و زندگي مردم را دگرگون کرده است.

هيچ گاه در تاريخ جامعه ي بشري آگاهي نسبت به نابرابري جنسيتي و سازماندهي حول خواسته هاي برابري طلبانه ي زنان، چنين گسترده و اعتراضات به ابعاد و اشکال خشونت هاي جنسيتي چنين سراسري، مردمي و هدفمند نبوده است. بحث هايي که در ماه هاي اخير حول تجاوز گروهي و قتل دختري در هند و خشونت و تجاوز به فعالين سياسي در مصر اوج گرفت، به روشنگري بيشتر در مورد وجوه نهادينه و ريشه دار بودن خشونت عليه زنان و نقش نهادهاي دولتي و پليسي در پاسداري از اشکال تبيعض منجر شد. فمينيست ها و ديگر فعالين سياسي و اجتماعي، کوشش کردند که توجه معترضين را به منافع سلطه گران و مهندسين نظام اقتصادي حاکم در بازتوليد خشونت و تثبيت کهتري زن جلب کنند. فعالين در هند و مصر با استفاده از توجه و خشم عمومي و همگام شدن مردان جوان در رويارويي با خشونت عليه زنان، گفتند و نوشتند که خشونت عليه زنان در چرخه ايي سازمان يافته، هدف و نيتي جز ابدي و مقدس نشان دادن نابرابري و تثبيت نظام سلطه در جامعه ندارد. آنها مردان را خطاب قرار دادند و گفتند که بايد همگام با زنان آگاه، با درک اهميت حياتي مقابله با نظامي که خشونت عليه زنان را تشويق مي کند به پا خيزند. آنها به مردان گوشزد کردند که اين نبرد شما نيز هست!

از دهه شصت قرن گذشته به عنوان دهه ي روشنگري و تولد فمينيسم راديکال ياد مي شود. دست آورد خيزش ها و جنبش ارتقاي آگاهي در آن سال ها اگر چه در ابتدا محدود به جوامع غربي و در بهترين حالت اليت جوامع پيراموني بود اما تن به محدوديت جغرافيايي نداد و ابعاد جهاني يافت. با رشد شتابان تکنولوژي، دسترسي گسترده به وسايل ارتباط جمعي و ملموس شدن ابعاد و زواياي خشونت عليه زنان به ياري خبررساني مردمي و لحظه ايي از چهار گوشه ي گيتي، بذر آگاهي و شکوه انساني شورش که از آن سال هاي دهه شصت رويش آغاز کرد، هر روز بيشتر به اعماق رفته و به بار مي نشيند. واقعيت اين است که تاريخ جنبش زنان که يکي از جوانترين جنبش هاي مدني تاريخ جهان است، بر سرنوشت زنان و بهبود زندگي و حقوق آنها تاثيرات ملموسي گذاشته است. همسو با اين تاثيرگذاري، اين جنبش توانسته دست آوردهاي مهم نظري و عملي براي رشد جنبش هاي اجتماعي نوين آزادي خواه به ارمغان بياورد. جنبش هاي نوين هم پوشاني خواسته هايشان را اکنون بيش از پيش درک مي کنند. امروز ما شاهد پيوند عملي و نظري هر چه بيشتر جنبش هاي آزادي خواهي با جنبش زنان هستيم.

يکي از مهمترين نتايج رشد جنبش زنان و تکامل و ترويج گفتمان و متد هاي فمينيستي، رشد آگاهي مردم نسبت به اشکال آشکار و پنهان بروز ستم هاي گوناگون و هم پيوندي مکانيسم حيات، رشد و بازتوليد آنها است. هر ستم، کلام و رفتار زن ستيزي که عادي، بي اهميت و از چشم همگان پنهان بود اکنون در عرصه ي زندگي اجتماعي و مباحث رسانه ايي در مقابل چشمان ناديده انگار جامعه ي مسخ شده، عريان مي شود. انگشت گذاشتن و برجسته کردن زخم هاي مهلکي که جان و تن زن را در زندگي روزمره تنها به جرم زن و نقشي که به او تحميل شده، فرسوده و ويران مي کند، فعالين جنبش هاي ديگر اجتماعي را متوجه عمق سرکوب و نابرابري زنان و ريشه هاي سرکوب کرده است. از ديگر سوي، حضور فعال و تعيين کننده زنان در حرکت هاي اجتماعي و انقلاب ها، جنبش هاي اجتماعي و سياسي را هر چه بيشتر متوجه پتانسيل عظيم کنشگري زنان براي پيشبرد تغييرات بنيادين در جامعه کرده است. رويدادي که در روند تکوينش به انتگره شدن خواسته هاي طبقاتي، قومي و ملي و جنسيتي منتهي خواهد شد.

فعالين جنبش زنان با تکرار، توضيح و نمايش ابعاد حيرت آور خشونت عليه زنان در سراسر جهان، به مردان يادآوري مي کنند که در موازات مبارزه با سيستم اقتصادي و سياسي که خشونت و نابرابري را تغذيه مي کند، بايد خود نيز به عنوان عنصر آگاه و کنشگري با اراده، از منافع جنسيتي حاصل از اين سيستم، فاصله بگيرند و آشکارا و با نمايشي علني الزامات آنرا زير پا بگذارند. مردان بايد با صداي رسا و با تشکيل سازمانهاي ضد خشونت موازي سازمان هاي زنان، نظامي که خشونت عليه زن را از حقوق و وظايف مردان تلقي مي کند طرد کنند. اگر نقطه ي عزيمت و مبارزه با اشکال خشونت عليه زن از خانه آغاز مي شود، نقطه ي شتاب و نشان دادن جسارت اجتماعي رد آن در خيابان و محل کار خود را به نمايش مي گذارد. آنجا که مردان با آزارها و مزاحمت هاي خياباني و خشونت هاي رايج کلامي و فيزيکي در اماکن عمومي مقابله ي علني مي کنند، اولين قدم هاي همبستگي عيني و ثمر بخش خود را با جنبش برابري طلبي زنان و امن سازي محيط براي شکوفايي و فعاليت در عرصه هاي گوناگون زندگي و مبارزه ي اجتماعي و سياسي زنان، اين کنشگران جنبش هاي نوين اجتماعي، بر مي دارند.

پارسا و روسپي، دو سويه ي يک نقش هستند! سکسيسم بر مبناي تقسيم جنسيتي جامعه با نقش هاي ازلي، ابدي و از پيش تعيين و تعريف شده، شکل مي گيرد. يکي از مباني اوليه ي سکسيسم و تضمين برتري جنس مرد، درک و پذيرش ضرورت تملک بدن زن «پارسا» و به حراج گذاشتن بدن زن «روسپي» است. در اين تقسيم بندي که تدوين و نقش پردازي تنديس هاي آن به فرهنگ، آداب و رسوم و مذاهب واگذار مي شود، زن پارسا معمولن زني است در تملک، نجيب و فداکار. مادر و خواهر و همسر است. آن ديگر زنان همگي در زمره ي فواحشي که بدن آنها ملک همگاني و طعمه ي تجاوز و تعدي است قرار مي گيرند. يکي از منابع تغذيه و ماندگاري اين تقسيم بندي ديرينه ي زنان به «حلال و حرام»، در جوامع امروزين فرهنگ رايج و البته مدرن از جمله فيلم، موزيک و رسانه هاي بزرگ وعمدتن دولتي با نحوه تنظيم اخبار و وقايع هستند. اين منابع به شکل روزمره در تربيت و شکل يابي فرهنگ و اخلاق جامعه نقش تعيين کننده دارند، به مردان و زنان مي آموزند که هر کدام جايگاه، ارزش و آموزه هاي رفتاري دارند که سرباز زدن از آنها نه تنها غيرطبيعي و بر خلاف تعاليم الهي، ملي و سنتي است بلکه مستوجب مجازات عمومي، از ترد شدن تا سنگسار است. چنين نظامي نه تنها انسان ها را در نقش هايي مصنوعي، ناعادلانه، خشن و ويرانگر محدود مي کند، بلکه نيمي از جامعه يعني زنان را وادار مي کند تا براي حق بهره بري از امکانات زندگي اجتماعي، براي تامين معاش و تحصيل، به شکل مداوم در معرض آسيب هاي رواني و جسمي قرار بگيرند. در بسياري جوامع که آزارها و آسيب هاي جنسي رواج زيادي دارند و ابعاد آنها خشونت آميزتر است، زنان بي شک حتي از ترک خانه براي حضور در اجتماع خودداري مي کنند. يا هنگام خارج شدن از خانه خود را آنقدر مي پوشانند تا در هيبت زن پارسا از خطرها در امان بمانند. محدوديت هايي که در اثر ناامني و عدم سلامت خيابان و محل کار و وسايل نقليه زنان را در معرض آزار دائمي تا حد از دست دادن جان و به قتل رسيدن قرار مي دهد، در عمل به منظور محدود کردن حضور اجتماعي زنان و ممانعت از ايفاي نقش کنشگري اجتماعي و سياسي است. مسئله ايي که به رکود و سکون جنبش هاي اعتراضي در بسياري جوامع مي انجامد.

اين چرخه لعنتي را متوقف کنيم! به گواه آمار و پژوهش ها، اکثريت زنان جهان به شکل دائمي و روزمره، علاوه بر خشونت هاي خانه گي، در معرض انواع آزار، مزاحمت کلامي و دست درازي، خشونت هاي ساديستي و تجاوز جنسي در اماکن عمومي قرار دارند. ابعاد اين خشونت ها و آزارها ارتباطي به نوع پوشش، زيبايي و سن و سال، محل و وقت رفت و آمد و نوع رفتار زنان ندارد. مرداني در سراسر جهان عاملين اين خشونت ها و جرائم هستند. در کشور خودمان و در کوچه و خيابان هر روز از کنار اين بيشمار مردان عبور مي کنيد، با بسياري از آنها هم کلام مي شويد و رابطه ي شغلي و خانواده گي داريد. مرداني براي محافظت و حفظ زنان «پارسايشان» آنها را در خانه ها نگه مي دارند و يا با کنترل دائمي پوشش و رفتارشان آنها را مجرم و منبع شر و دليل دست دراز کردن و متلک گفتن ها و تجاوزات قلمداد مي کنند. و به اين ترتيب زندگي هزاران زن به جاي شکوفايي و رشد، در پشت ديوارها دفن مي شود.

اما مرداني هستند که نه خشونت عليه زنان را مي پسندند و نه عامل مستقيم سرکوب و کنترل زنان مي شوند. حتي در خانواده حامي زنان هستند. مشارکت فردي داوطلبانه و عملي در بازتوليد نظام زن کش و زن آزار ندارند. بسياري ناگزيرند در چارچوب زندگي روزمره ي اجتماعي، از الزامات نظام برتري مرد بر زن تبعيت کنند و در نتيجه از مواهب آن نيز خواسته يا ناخواسته برخوردار شوند. هنگامي که شاهد خشونت و آزاري هستند با تاسف به تماشا مي ايستند و يا شرم زده چشم فرو مي بندند و دخالتي نمي کنند. اساسن معتقد به دخالت در امور زندگي ديگران نيستند. قدمي عملي براي متوقف کردن چرخه ي خشونت بر نمي دارند، هر چند که از آن دل آشوب مي شوند. نقش مردانه ايي را که به آنها اعطا شده يا مي پذيرند و يا از رد کردن علني و در نتيجه ترد شدن از دايره ي مردانه گي و مجازات هاي در پي، هراس دارند.

شماياني که از زمره ي اين مردان هستيد، مبارزه عليه خشونت و زن آزاري مسئوليت شما هم هست. اين نبرد شما نيز هست! در کشوري که حاکميت و قانون، عرف و سنت از گشايش فضاي آزاد، سالم و فارغ از آزار و خشونت براي تامين و گسترش حضور اجتماعي زنان حمايت نمي کند، شما مداخله گري کنيد و به آزار دهندگان، مزاحمان و متجاوزان خياباني نشان دهيد که شما با آنها نيستيد. ببينيد، بشنويد، بايستيد و نه بگوييد! گسترش و تامين فضاي حضور اجتماعي سالم و آزادانه زنان يکي از پيش شرط هاي رشد و رهايي جامعه از عقب مانده گي و فرهنگ زن آزاري است.

 

بحث و ديدگاه به نقل از آوای زن شماره 76/77: نگاهي به جنسيت زنان در ايران  امروز ما

مارس 31, 2013 بیان دیدگاه

به بهانه  ترانه ي پريود شاهين نجفي.

نویسنده: پريسا اسودي

 images(این دیدگاه در شماره ی زیر چاپ رفته آوای زن منتشر شده است)

پيشگفتار: واکنش هاي دامنه دار نسبت به ترانة پريود شاهين نجفي اين نگارنده را برآن داشت تا به بهانة اين ترانه و به منظور نقد پايه هاي ذهني اي که از نظر من اين واکنش ها را شکل مي دهند، اين مطلب را بنويسم. اول نگاهي خواهم کرد به ترانه پريود. دوم پرهيبي از شرايطي که به زعم من جنسيت زنان در ايران  امروز را رقم ميزنند به دست خواهم داد. درآخر تلاش خواهم کرد تا داده هاي دو موضوع اول و دوم را کنار هم بگذارم و روشن کنم چرا واکنشها از آن جنسي هستند که بوده اند و خواستة من، آرزوي من براي زنان ايران و جنسيت شان چيست.

متن ترانه پريود شاهين نجفي:

شاهين نجفي ترانه / شعر، ميسرايد. نگاهش به و پايه هاي وجودش در جامعه اي است که ما همه خود را از آن و يا به نحوي مربوط به آن مي دانيم: جامعه  ايران سي و اندي سال بعد از پايه گذاري جمهوري اسلامي. دستماية کلام آهنگيني که تا به حال نجفي شنيده ايم لايه لايه ها، زاويه ها و انحناها، پرده ها و پشت پرده هاي سامان، بي سامان، آن جامعه است. شاهين نجفي جائي گفته: «مثل گرگي مي ماند که زوزه کشيدن طبيعتش است». او درترانة پريود حال و احوالات جامعة کنوني ايران رازوزه ميکشد. و ما ايراني هايي هستيم درسال 1392 که با  اين حال و احوالات و پديده هائي که او در ترانه اش آنها را نقش مي زند آشنائي داريم. مي فهميم شان.

ما رسم و اصول مربوط به «صيغه هاي زير سن چند ساعته» را آموزانده شده ايم. خيلي هايمان حتما اطلاعيه مربوط به «نرخ صيغه با توجه به وضعيت بکارت» را ديده ايم. ما «داف هاي با حجاب خيس زير لحاف» را مي توانيم بفهميم. اگر هم فهميدن مشکل بود، مي شود رجوع کرد به انواع و اقسام برنامه هاي تلويزيوني و راديوئي مربوط به «حقوق و وظايف زن درخانواده» در رسانه هاي ايران که در آنها آقايان معمم و خانم هاي محجبة متخصص راجع به امور زناشوئي برطبق آيات و رساله ها به زنان توصيه ها و تهديدهاي لازم را مي کنند. به ما درمورد «زناي محصَنهَ با نسا» و شرايط و قوانيني که اگر  اين کار در حرم انجام بگيرد يا نه اطلاعات داده شده است. در اين رابطه نمي توانيم از بهانة من نمي دانستم استفاده کنيم. ما «حظ انگشت و ماتحت ديگران» را تجربة عملي کرده ايم در بازار و خيابان (معمولا اگر زن باشيم ما آن «ماتحت ديگران»  اين قضيه هستيم). ما «دختران صادراتي از دبي تا چين» را شنيده ايم، شايد حتي شاهد صدور يک دخترخالة دورادورمان هم بوده باشيم.

ما «شوق مرگ با صداي آهنگران» را مي شناسيم حتي ممکن است شخصا احساسش کرده باشيم. ما با «نامه هاي بي جواب خيس عمق چاه» آشنائيم. ممکن است گاهي وقتي خيلي گير و گرفتاري اي داشته ايم وسوسه هم شده باشيم که بندازيم نامه را خوب توي چاه شايد جوابي بگيريم. «شاعران دردمند بيت رهبر» اسم کس يا کساني را به ياد ما مي آورد (حالا بماند که چطور شد که اصلا بيت رهبر شد عنواني براي جائي در ذهن ما). «عاشقان حسين» که از مسجد دم محل و تکيه زير بازار، ازکودکي ما در هر سني که باشيم برود تا صدها سال پيش بوده هميشه. نوع اينترنتي اش را هم حالا ميدانيم. آن نوعش که ميشل فوکو هم از آن يادي کرد يک موقعي سالهاي پيش، براي بعضي هايمان آشناست و ممکن است در مقاله اي اشاره اي هم به آن کرده باشيم. «سينماي بي پناه»، که دهان وقيح دولتمردي، مکررن، زنانش را فاحشه مي خواند، بدون پرداخت هيچ بهايي، را خوب مگر مي شود نامي ديگر به جز بي پناه داد. بي جعفر پناهي بودن سينماي  امروز  ايران راهم شاهديم. نه اينکه پناهي يا پناهي هائي دارفاني را  ترک گفته باشند، نه (بلا به دور). نه اينکه سرچشمه خلاقيت خشک شده باشد، نه. محروم مي شوند آدمها از کارشان، به حکم دادگاه. مملکت قانون دارد. ما کلا با اين جريان محروم شدن آدمها از کار يا درس يا حيات، بر طبق قانون، آشنا هستيم. داستان «بهت خشتک شدن و درد پارگي» را هم که خوب ميدانيم چطور شد که به خيابان آمدن مردمي در ميليونيشان، از راه همين جريان مبهوت کردن و به درد آوردن، و نه تنها از اين راه، تنبيه شد و نظراتي هم درمورد اينکه  اين تنبيهات تا چه حد در جلوگيري از ورود آدمها به خيابان بعد از به کارگيري اين «شيوه هاي تنبيهي» موثر بودند داشته ايم و داريم.

ترانه شاهين نجفي به تصويري که ميدهد واکنش هم نشان مي دهد. کنايه و نمايه دارد و شيطنت دوستانه اي در نحوة اجرائيش. خشم، سرخوردگي، گمگشتگي به شنونده منتقل مي کند. براي ماهاي ايراني داخل و خارج ايران اسم ميگذارد و با استفادة از اين اسمها ما را خطاب ميکند»: ”ما روي مين و توي جين و پشت هفت سين»،» ما پيروان فشن پير خمين»، «ما مومنين تيز کرده در اعتکاف»، «خاک بر سران با سواد شرم بر جبين»، «ما جسم پژو با مغز پيکان»،»ما [بغض با اين] جماعت فکاهي»،»ما اجتماع زير ناف پول محور»، و از راه اين خطاب است که ما را، همه مان را، ميگذارد روبروي اين تصويري که در ترانه اش از جامعة ايران و ماي ايراني داخل و خارج کشور به دست داده است. چراکه اينها اجزائي، و نه تماميت، دنيائي هستند که ايراني بودن را ميسازند و ما، بخصوص اگر در ايران زندگي ميکرده باشيم، براي تعريف خودمان، براي زندگي روزمره، براي مفهوم بخشيدن به جريانات و حوادث دور و اطرافمان و به هزار و يک جور دليل ديگر با اين مفاهيم و از اين دست مفاهيم بايد دست و پنجه نرم کنيم.

ترجيع بند ترانة پريود شاهين نجفي:

ترانه در لايه اي ديگر داستاني بدينگونه به دست ميدهد: ببين چگونه درگير(ه) مغز من. مرا ببوس از عشق حرف بزن. تو هم که هر دفعه که مارو مي بيني پريودي. مرا و شوق آغوش تو. و گريه به گوشي خاموش تو. آمدي جانم به قربانت ولي… تو هم که حتي تويِ اين شرايطم پريودي. تو هم که هر دفعه که مارو مي بيني پريودي.

از پريود بودن  اينجا مي شود استفاده شده باشد تا اشاره کند به نااميد شدن تمناي دست يافتن به آرامشي، ارضائي، از راه قاطي شدن تن ها. اگر اين مصداق داشته باشد نکتة موجود  اينست که صداي اين ترجيع بند صدائي مردانه است (و نه تنها به اين دليل که مردي آن را ميخواند). در تقسيم بندي رايج نقشهاي زنانه/مردانه مردي که مغزش درگيرست (درگيريها مي توانند با مسائل روزمرة معيشت يا درگيريهاي اجتماعي/هنري/فلسفي اي، عرقريزان روحي اي، باشند) و آغوش آرامش بخش زني را مي جويد همراه با بوسه و صحبت از عشق، آشناست. در اين معادلة مشخص، کار زن اين است که فراهم کند زماني/مکاني/فضائي را تا عرقريزان روح مرد مرهمي بيابد. خود زن «آرامش بخش» اينجا کتاب نانوشته اي است که درگيريهاي ذهني مرد مي نويسدش.

ترانه پريود، و ترجيع بند آن را شايد بشود به نحو ديگري هم بازخواني کرد. متن ترانه ما را به جامعه اي رجعت ميدهد که درحال تجربة تناقضات عميقي درمورد خود و ارزشهاي خود است. جامعه و مردمان «مغز پژو با جسم پيکان»، جامعه و مردمان «زيرناف پول محور». جامعه «خفه شده [به سادگي]». با اين پس زمينه «تو هم که هر دفعه که مار رو ميبيني پريودي» را مي توان خواند بدين معنا که اين جامعه به ما- (مائي، شاهين نجفي هائي) که داريم عمق ناکامي هاي آن را هم ميزنيم چون دارد حالمان را به هم مي زند و نمي توانيم ناديده بگيريمش-که مي رسد «پريود» است،» تعطيل» است، «نمي گيرد» يا «نمي خواهد بگيرد».

جنسيت زنان درجامعة  امروز  ايران

در ايران امروز ما، تلاشي پردامنه براي محدود کردن حضور فيزيک زنانه (منجمله از طريق حجاب) و حضور زنان در جامعه در جريان است. روشن است که اين تلاش پس زمينه اي مذهبي دارد و بر بستر روزمرة جامعه اي سنتي که بسياري از سنت هايش نشات از مفاهيم اسلامي گرفته اند، جاري است. اين جريان از امکانات وسيع دولتي براي اشاعة مفاهيم و تعاريف مورد تاييد خود، که به زعم اشاعه دهندگان آن مفاهيم و تعاريفي الهي هستند، استفاده مي کند. درعين حال شهوت مرد به عنوان پديده اي طبيعي که شرايط بايد براي ارضاي آن هميشه و در هرحال آماده باشد، پذيرفته شده و تبليغ مي شود. بدين روست که زنها تشويق مي شوند، و درصورت عدم پذيرش اين تشويق تنبيه (قانوني) مي شوند، تا بدانند که ارضاي نياز جنسي مرد بايد از اولين مهم هاي زندگي آنان باشد. به آنها گفته مي شود که ارضاي نياز جنسي مردان وظيفة الهي آنانست. که از اين طريق آرامش اجتماعي ايجاد خواهند کرد و پاداش اخروي خواهند گرفت. مفاهيم و تعاريفي که در بالا بدانها اشاره شد تنها تبليغ نمي شوند بلکه پيکره اي از قوانين ناظر بر شخصيت حقوقي زنان، حقوق آنان در ازدواج و طلاق، حقوق آنان در حضانت فرزند و غيره اين مفاهيم را تبديل به حصارهاي حيات شخصي و اجتماعي زنان مي کنند. مثال مشخصي که در ارتباط با نحوه برخورد اجتماعي/حقوقي با نياز جسمي مردان مورد دارد قوانين مربوط به چند همسري و صيغه هستند که به منظور ايجاد «امکانات سالم» براي ارضاي تمايلات جنسي مردان وجود دارند.

در اين گفتمان تمناي جنسي زن، بدن زن، با وجودي که قرار است وجود خارجي نداشته باشد، در پنهان و بنيان نيرويي بزرگ و مخرب (عامل فتنه) ديده مي شود که بايد کنترل شود. حجاب وسيله اي براي اين کنترل است. به وجود زنان براي ارضاي نياز جنسي طبيعي (خداداد) مردان و همچنين به دنيا آوردن فرزند و نگهداري از آن احتياج هست درحالي که حضور قائم به ذات خودِ زنانه ي آنها در جامعه بايد محدود و کنترل شود. از طريق حجاب زنها نشانه گذاري مي شوند. حجاب زنان وظيفة اسلامي/اجتماعي (و قانوني) آنان تلقي مي شود و پس زمينة اين مفهوم آن است که صاحب و تعيين تکليف کننده براي تن زنان نه خود آنان بلکه جامعة _ مردمحورپدرسالار _ است. برطبق مباني ديني (و نه تنها اسلامي) خونريزي ماهانة زنان آنها را از دسترسي به خداوند محروم مي کند. در اين دوره نه نماز واجب است نه روزه. زن خونريز در خانة خدا (مسجد) حضور پيدا نمي کند و در پايان خونريزي بايد غسلي به جا آورد تا بدن خود را از آلودگي بيالايد.

اما،  ايران به طورکلي جمعيتي از لحاظ سني جوان دارد. جامعة امروز ايران جامعه اي عمومن شهرنشين است، بيسوادي درصد بالائي ندارد. زنان ايراني پس زمينة تاريخي اي حدودن صد ساله براي حضور بيرون از خانه دارند. زنان متخصص، هنرمند، پژوهشگر ايراني بسيارند و بسيارتر هم شده اند. امروزه حضور زنان در دانشگاهها درصدي حتي بيشتر از حضور مردان دارد، زنان باوجود محدوديت هاي گوناگون کماکان در محل کار حضور تعيين کننده اي دارند و در انواع و اقسام مشاغل مشغول به کارند. به نکات بالا به طور خلاصه اشاره شد تا يادآوري اي شده باشد که براي قانونگذاران جمهوري اسلامي کنترل زنان ايراني، براساس ارزشها و مفاهيمي که در بالا به آن اشاره شد، پروسه اي پرتنش بوده و هنوز هم هست. سرپيچي از، و دورزدن هاي جور و اجور، مدلهاي مورد قبولِ دولتيِ حجاب از جانب زنان ايراني يکي از نمونه هاي اين تنش است.

بيشتر از اين جامعه ايراني، در خفا، شاهد (ادامة) رشد ارزشها و مفاهيمي مخالف با ارزشهاي «زن مسلمان» بوده است. داده ها و اطلاعات غيررسمي نشان از آن دارند که زنان در ايران از الگوهائي متضاد با الگوهاي اسلامي  و رسمي براي تعريف و تجربه کردن زنيت خودشان استفاده مي کنند. وارد روابط جنسي با جنس مخالف، يا حتي موافق، با جنس خودشان مي شوند بدون اينکه ازدواج کرده باشند (توجه را جلب مي کنم به آمارهائي که داده مي شود ازعمل جراحي براي «ترميم» بکارت. خود اين قضييه البته تناقضي است که شايد روزي من يا شاهين نجفي نوعي اي درموردش شعري /ترانه اي بنويسد). با نوشته هاي فمينيستي اي که مبلغ ارزش بدن زن، براي خودش، هستند آشنا هستند و داده هاي اين نوشته ها را بر زندگي و تجربيات خودشان اطلاق مي کنند.

با اين وجود گفتمان عمومي جامعة  امروز  ايران محملي براي ثبت و به مشارکت گذاري تجربيات زنانه و جنسيتي/جنسي زنان نيست. به طبع، به غير از زباني که حامل مفاهيم و ارزشهاي مورد قبول مذهبي/ سنتي است، زباني براي پيکره بخشي به زنانگي مستقل زنان که مخالف (يا حتي مکمل) اسامي و مفاهيم با بار سنتي/مذهبي بوده و استفاده باز و عمومي داشته باشد وجود گسترده و پذيرفته شده در جامعه ندارد.  اين کلام زن مرکز، که از نگرش، احساسات و تمايلات ذهني و فکري و جسمي  زن برآيد در جامعة ايراني پيش از جمهوري اسلامي مثلن در صداي عميق، رسا و مانائي مثل صداي فروغ فرخزاد وجود خارجي پيدا کرد.  اما صداي فروغ فرخزاد حتي دردورة حيات خودش صدائي کمياب بود که باعث دادن عناويني نه چندان برازنده (مثلا فاحشه!) به فروغ هم شد.  اين يادآوري به اين منظور صورت مي گيرد تا تاکيد شده باشد که محدوديت يا غيبت کلام زن مرکز، محدوديت براي حضور فيزيک زن، مختص ايران جمهوري اسلامي نيست. به طور عمومي اين محدوديت خاصيت همه جوامع پدرسالارست منجمله ايران قبل از جمهوري اسلامي. جامعة پدرسالار به انواع و اشکال گوناگون براي حضور فيزيکي زن در اشکال مختلف آن (از زن مقنعه پوش بگير تا مدل لخت روي ماشين کورسي) اسم مي گذارد،  اين اشکال را ارزش گذاري مي کند و از آن در حفظ و دوباره سازي بنيانهاي مبتني بر مفاهيم دوگانة و نابرابر جنسيتي استفاده مي کند. در جامعة ايران اين محدوديتها هم مربوط به مفاهيم اسلامي و هم مربوط به سنتها و ارزشهاي جامعه پدرسالار که عميقن تحت تاثير مفاهيم اسلامي بوده و هستند (تاثيري که در طول حيات جمهوري اسلامي عميق تر هم شده است) رقم مي خورند. البته نوع خاص اين محدوديت ها درجمهوري اسلامي ايران است که زير ذره بين اين نوشته بوده است.

آخرش چي؟

ديدگاه خودم از ويژگي هاي حضور جنسيتي زن در جامعه امروز ايران را به دست دادم تا بگويم تصوير شاعرانة ترانه پريود ازنظر من مبتني بر وجوه تعيين کننده اي از تجربة حياتي _ جسمي/جنسي زن ايراني در _ جامعة امروز ايران است. کاري که شعر نجفي اينجا، يکبار ديگر، کرده نام بردن از، بياد آوردن «اسمش را نبرهاي» جامعة امروز ايران است. خشمي، دل به هم خوردگي اي هم پس اگر به شنونده ترانه دست بدهد، منشا آن بايد روايت ترانه باشد نه راوي آن. پرخاشجوئي زبان ترانه هم براي  اين نگارنده جاي شکرش را باقي ميگذارد چراکه اگر اينها واقعيت هاي حياتي جامعة  امروز  ايران ما هستند، که از نظر من هستند، کجائيم ما که اگر نخواهيم، يا نتوانيم در مقابلشان پرخاشي بکنيم و لگدي بياندازيم.

همچنين با توجه به سابقة کاري شاهين نجفي، ترانه به زعم من به صرف نامبردن و استفاده از پريود، به هر نحوه اي که ممکن است «قصد» شاعرترانه بوده باشد، ترانه اي «ضدزن» نيست. شاهين نجفي بنيانگذار مفهوم اجتماعي برداده شده از خونريزي ماهانة زنان نيست. او از اين مفهوم استفادة ابزاري ميکند. نوع استفادة او از اين مفهوم است که ميتوانست به آن بار ضد زن بدهد، که نمي دهد. به زعم من (و تعدادي از زناني که با آنها دراين مورد صحبت کرده ام) حالت کنايه آميز دوستانه اي در اين استفاده احساس مي شود. تو به عنوان مخاطب-زن- ترانه، زني که پريود است (منجمله خودت) را «کثيف» يا « حقير» يا حتي «متفاوت» نمي بيني.  اما اينکه اصلا چرا استفاده شده از اين مفهوم. به گفته دوستي «هنرمند مثل شش جامعه است». جامعه اي که زاده و برآمده از آنست را فرو مي برد و بازمي دمد و در اين پروسه بازدمش حامله مي شود از برداشتها، احساسات و ذهنياتش. نجفي درجريان بازدميدن مفهوم رايج «پريود»، داده هاي سنتي مرجوع اين مفهوم را نه تنها دوباره سازي نمي کند بلکه ازطريق هجو آنها به بازي مي گيرد. من همچنين با  اين نظر که «استفاده از يک روند طبيعي بدن زنانه که قرنها از جمله دلايل تبعيض هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي براي او بوده و در عين حال براي بسياري از زنان جز دردناکترين و سخت ترين تجربه‌هاي زيستي‌شان بوده است، در شعري که مضمونش هيچ ربطي به زنانگي و يا تبعيض عليه زنان ندارد جاي سوال دارد»1 مخالفم. مضمون شعري ترانه پريود از منظر  اين قلم ارتباط تنگاتنگي به زنانگي و وضعيت زنان ايران دارد. «دافهاي با حجاب خيس زير لحاف» نوع جنسي شدة زن در جمهوري اسلامي هستند. «صيغه هاي زير سن چند ساعته» و «دختران صادراتي» اگر مسئله زنان، مسئلة جنبش زنان و تبعيض عليه زنان نيستند مشکل چه گفتمان وجريانات اجتماعي اي هستند؟

کلن، در جامعة پدرسالار، از نگاه «مشتري» جنسيت زن (بخوان مردان و همچنين زنان رشد يافته و پابند به بنيانهاي ارزشي جامعة پدرسالار)، پريود بودن يعني از نظر سکسي تعطيل بودن. شهوت جنسي زنان در وجودِ براي خودش، پريود بودن يا نبودن نمي شناسد. تجربه بسياري از زنها  اينست که در دوران خونريزي ماهانه تمايلات شهواني شديدتري احساس مي کنند. حالا اگر به شهوت زنان اولويت داده مي شد و از راههاي گوناگوني که براي ارضاي  اين شهوت، بدون استفاده از واژن خونين (يا حتي با استفاده از آن)، وجود دارد استفاده مي شد،  اين نتيجه که زنها وقتي پريود هستند ازلحاظ سکسي تعطيلند گرفته نمي شد. حتي مي شود تصورکرد اگر  اين خود ما زنان بوديم که خودمان را، دردوران خونريزي ماهانه، به هر دليلي، خارج از دايره فعاليت جنسي قرار مي داديم، مي توانستيم  اين مفهوم را مال خود کرده باشيم. دو برخوردي که به آنها اشاره رفت، به دليل حضور دامنه دار و عميق کلان گفتمانها و کلان باورها و کلان ارزشهائي که جنسيت و سکسيت زنان – و مردان – در جوامع پدرسالار سنتي/مذهبي از طريقشان تعريف مي شود وجود خارجي ندارند. پس بر ما زنان (و بر جنبش اجتماعي زنان) است که مفاهيم نماديني براي پديدة بيولوژيک خونريزي ماهانه مان، براي سکسواليتة خودمان بسازيم تا بتوانيم از آن به راحتي و بدون هيچ احساس شرم و حقارتي استفاده کنيم تا واقعيت وجودي خودمان را توصيف کنيم.

وجه ديگر انتقادي که به ترانة شاهين نجفي شده آنست که نجفي در اين ترانه «مردم ايران» را مورد حمله قرار ميدهد.2 خسرو نورزوي نقد ونداد زماني2 راچنين پاسخگوست: «نقد ونداد زماني از آن نظر جالب توجه است که دقيقا همان نقطه ضعفي که شاهين نجفي در توده‌هاي مردم مي‌بيند را تبديل به ارزش مي‌کند. نجفي مردمي را مي‌بيند که «پريود» هستند و سست و بي‌حال،  اما آماده براي پروتز پستان و سوئيچ پارتي و قر ريختن در کاباره‌هاي دبي و لاس وگاس و لس آنجلس؛ در نظر ونداد زماني  اما  اين مسائل آنقدرها هم بد نيست که لايق توسري خوردن از امثال نجفي باشيم که جوياي نام است و از واقعيت اجتماع خبر ندارد»3. نوروزي اضافه مي کند «مشکل نجفي با  امثال زماني اين است که چرا  ايراني‌ها «شهروند معمولي» هستند در حالي که عمق فاجعه‌ي فرهنگي و سياسي به قدري است که  ايران و شهرهاي آن اساسا جاي معمولي براي زيستن نيستند». پيشتر گفتم که به باور من،  ترانة پريود شاهين نجفي مثل آينه اي است که ما را با خودمان- شهروندان جامعة به طرز خشن بسته نگه داشته شده و از لحاظ ارزشي در بحران- روبرو مي کند. بدين ترتيب است که ناديده گرفتن اين تصوير، به بهانه راديکال يا پرخاشجو بودن شاهين نجفي يا  اينکه او مي خواهد «جنجال برانگيز» باشد يا  اينکه او حساسيت هاي مذهبي جامعه را ناديده مي گيرد و غيره2 فقط دور زدن ماجراست. در غياب تلاش براي دادن روايتي ازجامعه که متضاد با تصوير داده شده بوسيلة نجفي باشد و پايه هاي آن را به چالش بکشد، حتي مي شود گمان زد برداشتي/شخصي که چنين از تصوير منعکس شده بوسيلة آينه نجفي برمي آشوبد (بخوان ونداد زماني) به واقع خودش را در آن آينه شناسائي مي کند.

خسرو نوروزي نوشته اش را چنين به پايان مي برد: «اگر نجفي خطر را در فرومايگي و ميان‌مايگي ما شهروندان معمولي مي‌بيند (که مي‌بيند و به درستي نشان مي‌کند)، بايد که نيروي نجات‌دهنده ‌را نيز تشخيص داده و معرفي کند، وگرنه من نيز با ونداد زماني موافقت خواهم کرد که «نجفي فرقي با شارلاتان‌هاي نماينده مستضعفين ندارد».

اين گفته را من بدين ترتيب خلاصه مي کنم که «فقط ازفرومايگي ها و ميان مايگي ها» گفتن مي شود يک جور «شارلاتان بازي». من برآنم که هنر، و هنرمندکه شاهين نجفي خود را آن ميداند، شاهد زمانه و پستي و بلنديهاي آن است. کار هنري مي تواند، فقط، گفتن، يادآوري، ايجاد خاطره عمومي، تلنگر زدن به وجدان عمومي و…. باشد. هنر مي تواندحتي کارش، فقط، گفتن آني باشد که شاخکهاي حسي هنرمند را به لرزش درآورده اند. تقاضاي، يکجوري تهديدآميز، از هنرمند که «اگر نيروي نجات دهنده را معرفي نکند شارلاتان است»، به نقش تعيين کننده و ضروري مخاطبين آفرينش هاي گوناگون هنري، يعني همه ماها، در تلاش مستمر و دامنه دار براي پيدا کردن راه حل براي ازبين بردن فرومايگي هاي جامعه، و اجرا عملي اين راه حلها، و بها پرداختن براي اين کار، اهميتي نمي دهد. مسئوليت ايجاد تغيير اجتماعي مسئوليتي همگاني است که بدون همگان به سر نمي شود.

در آخر شاهين نجفي، با وجود حساسيت هنرمندانه تحسين برانگيز و نادرش نسبت به مسائل زنان در جامعة  ايران و توانائي، به زعم من، کميابش در خلق روايات مدرن کلامي و درگيرکردن مخاطبانش با ذغدغه هاي ذهنيش (که وضعيت زنان يکي از انهاست) مردِ برآمده از جامعه پدرسالارست. نمي شود کسي به غير از اين باشد. ساختار کلامي اي که او دراختيار دارد ساختار کلامي اي مبتني بر تقسيم بنديهاي جنسيتي است. انتظار داشتن از او و واگذار کردن ميدان به او تا صداي زن- ايراني- باشد، انتظاري بي جاست و شانه خالي کردن زنان از مهمي که قبل و بيش از هر چيز بايد کار آنها باشد. حرف زنان را زنان بهتر از مردان زده اند و خواهند زد. باور دارم فروغ و فروغهاي زمانة ما جائي، گوشة اطاقي، گوشة سلول زنداني….مشغول ثبت واکنش هاي خود نسبت به حقارتي که نوع شيعي/سنتي پدرسالاريِ جمهوري اسلامي به آنها تحميل کرده است هستند. زمان شاهد اين باور من خواهد بود.

1.         http://www.roozonline.com/persian/honarerooz/honare-rooz-2-item/archive/2013/march/06/article/-a082f9808f.html

2.       http://www.roozonline.com/persian/honarerooz/honare-rooz-2-item/archive/2013/march/06/article/-813ee4a0b1.html

3.     http://maneiran.blogspot.com.au/2013/02/blog-post_17.html

فایل نشریه آوای زن شماره 75 با تم افغان آزاری در ایران

مارس 31, 2013 بیان دیدگاه

بخش هایی از شماره ی جدید آوای زن: ایران جای زندگی افغان نیست…گفتگویی با زنان افغان

دسامبر 13, 2012 بیان دیدگاه

«به چهاردیواری خانه بازگردید و بچه بزایید!»

اکتبر 7, 2012 بیان دیدگاه

75 سرمقاله ی آوای زن شماره

شعله ایرانی

حذف زنان از عرصه ی زندگی اجتماعی و به خانه راندن آنها همواره یکی از اهداف کلیدی و ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی بوده است. اجرای فوری و یک سره ی این سیاست با مقاومت زنان وعدم تطابق با الزامات نظام سرمایه داری نیمه صنعتی و جامعه ی نیمه مدرن ایران به تعویق افتاد. یک گام به پیش و دو گام به پس پیش رفت، اما هیچگاه از دستور کار خارج نشد.

زنان ایرانی، همچون خواهرانشان در سراسر دنیا، به طور مستمر، هوشمندانه و آگاهانه، با حذف خود از حیات زندگی اجتماعی مقابله می کنند. طی سال های حاکمیت نظام جمهوری اسلامی، زنان ایران علیرغم ممنوعیت ها و سرکوب خشن و سیستماتیک، با تلاش مستمر برای حضور و مشارکت در عرصه عمومی و سازماندهی این مقاومت در سازمان های مستقل زنان، با این سیاست رژیم ایران دست و پنجه نرم کرده اند. البته روند مبارزه ی متشکل و با برنامه در این نبرد نابرابر، با نگرش ها و شیوه های گوناگونی دنبال شده است: آنان که به چانه زنی و پیوستن به نهادهای قدرت در حاکمیت برای تغییر موقعیت زنان اعتقاد داشته اند عمدتن از راه حل «اصلاحات گام به گام» که در چارچوب گفتمان سیاسی ایران چیزی نیست جز «از این ستون به آن ستون فرج»، دفاع کرده اند. و آنان که اتکا به نیروی مصمم زنان را موثر دانسته اند برای حضور آشکار و متکی به اراده ی زنان در جامعه، به سازماندهی مقاومت به شکل جنبش های نوین اجتماعی دست زده اند. دست آوردهای این مبارزه هر چند با توجه به ماهیت نظام قابل بازپس گیری است، اما به لحاظ تقویت روحیه ی مبارزاتی و افزایش حس خودباوری زنان و سازمانیابی جامعه ی مدنی حول خواسته های دمکراتیک، اهمیت تاریخی دارند. در واقع تاثیر همین روشنگری ها، سازماندهی و بسیج از پایین بود که به مدافعان سیاست هم نشینی و مذاکره با صاحبان رای و قدرت فرصت تنفس و عمل داد. دست آوردهای آنها اندک تر بودند و همه گی بازپس گرفته شده اند و متد کارشان تاثیر چندانی بر تقویت روند مبارزه برای کسب حقوق برابر زنان نداشته است. در شرایط فعلی که کشور هر چه بیشتر به سوی نظامی گری در ترکیب با استبدادی مذهبی سوق داده می شود و بحران اقتصادی ناشی از تحریم غرب و بی لیاقتی و فساد حاکمان، مردم را غرق در روزمره گی بقا کرده است، در شرایط سرکوب کم سابقه و تسلط ترس و رواج روحیه ی یاس، امیدهای واهی به مذاکره با بالایی ها به کلی از میان رفته است. با این حال هنوز کسانی به جای درس گرفتن از سی سال تجربه، زنان را به قانع کردن و نصیحت آقایان دل خوش می کنند و تصور می کنند در حالیکه خیابان ها از مشت های گره شده خالی شده است، می توان کسب حق و حقوقی را به قدرتی تثبیت شده و تا دندان نظامی تحمیل کرد. چنین نیست و نبوده. (الهه کولایی در گفتگو با شرق. 5/6/91)

عقبگرد جهشی در زمینه ی حقوق زنان درحالیکه جنبش سازمان یافته زنان در مرحله ی افول و التیام زخم های مهلک سال های اخیر به سر می برد، واقعیتی غیر قابل انکار است. مجموعه ای از طرح ها و اقدامات به هم پیوسته دولت در دوره ی ضعف نیروی بسیج گر مخالف، جوانب مختلف حضور اجتماعی زنان را محدود و حاکمیت را با قدم های بزرگ به اهدافش نزدیک تر می کند. یکی از پیامدهای درازمدت این طرح ها علاوه بر تعمیق بحران اقتصادی و اجتماعی کشور و محرومیت مردم از توانمندی های نیمی از جمعیتش، بلکه همچنین مشروعیت بخشی هر چه بیشتر به کهتری زن و تثبیت فرهنگ پدرسالارانه است که از رژیم ماندگارتر میباشد.

اجرای طرح پوشش دختران دانشجو و اجباری شدن چادر در برخی از دانشگاه ها، اعمال سهمیه بندی جنسیتی به ضرر دختران، جداسازی جنسیتی و طرح بومی گزینی جنسیتی در دانشگاه ها، برچیدن طرح کنترل جمعیت و تنظیم خانواده که به ویژه به زنان از طبقات کم درآمد امکان اشتغال و کنترل بر زندگی می داد از جمله نکات اصلی این یورش همه جانبه هستند. در نظر گرفتن سقف 50 درصدی در رشته های تحصیلی آزمون سراسری چون کشاورزی، آبیاری، باغبانی، مهندسی معدن، پزشکی و فیزیوتراپی دختران را از شرکت در رشته های «پول ساز» و مهم در ساختار اجتماع باز می دارد و بی شک قدم اول در راه ایجاد محدودیت بیش از 50 درصدی برای تحصیل دختران در این رشته هاست. در حالیکه طبق آمارهای رسمی میزان اشتغال زنان حدود 12 تا 13 درصد از کل میزان اشتغال کشور است، باز هم بحران بی سابقه ی بیکاری را به گردن زنان می اندازند و می گویند که زنان به لحاظ برتری در تحصیل مشاغل را علی رغم استحقاقشان اشغال کرده اند. درحالیکه طبق آمار رسمی آموزش عالی در سال 84-83، تعداد دختران تنها در رشته های علوم انسانی و هنر از پسران فزونی یافته است. در دیگر رشته ها، یعنی رشته های درآمد ساز پزشکی و فنی پسران از اکثریت برخوردارند و هر چه مقاطع تحصیلی بالاتر می رود، حضور دختران کاهش می یابد.

یکی از اصول پایه ایی برای عینیت بخشیدن به حقوق زنان، به رسمیت شناختن حق زن بر بدن خود است. یعنی نه دولت، نه دین و نه مرد هیچ کدام حق ندارند در مورد بدن زن و چگونه گی نمایان شدن یا نشدنش، حامله شدن یا نشدنش…تصمیم بگیرند. حق سقط جنین و جلوگیری از بارداری ناخواسته از جمله حقوقی است که در غرب از همان اهمیت سمبولیک برخوردار است که حق پوشش آزاد در مقابل حجاب اجباری در ایران. در سال های اخیر با سقوط بی سابقه ی موقعیت اقتصادی غرب و ورود نیروهای محافظه گرا، نژادپرست و مذهبی افراطی به مراجع قدرت و رسانه ها، سیاست بازگشت به عقب در زمینه ی مسائل زنان نیز روی میز دولت های غربی قرار گرفته است. مخالفت با حق سقط جنین و تشویق زنان به باروری به بهانه ی واهی مقابله با «به تقلیل رفتن تعداد نژاد سفید و فروپاشی نهاد خانواده» و توجیهات مذهبی و اخلاقی، مقولاتی هستند که نیروهای ارتجاعی را در اروپا و آمریکا به هم پیوند می دهد. بسیاری از سیاستمداران غربی از هم اکنون با پیشنهاد و در مواردی چون کشورهای اروپای شرقی و اسپانیا با تصویب لوایحی به مقدمات سخت تر شدن قوانین مربوط به حق سقط جنین پرداخته اند و در سال آینده پیشنهادهایی در این زمینه توسط احزاب راست گرا و مذهبی به پارلمان اروپا برده می شود. در واقع عقب گرد در زمینه ی حقوق مربوط به باروری که به اصل حق زن بر بدن خود باز می گردد سر لوحه ی کار و موضوع ائتلاف نیروهای راست گرا در سراسر جهان است. در راستای همین موج جهانی ارتجاعی و زن ستیزانه است که دولت های ترکیه و جمهوری اسلامی نیز از قافله عقب نمانده اند و بحث مربوط به غلط بودن کنترل جمعیت و تنظیم خانواده را پیش کشیده اند. در ایران طرح تعطیلی آن را به بهانه ی پیری جمعیتی عرضه و توجیه می کنند و در قدم اول به جای آموزش کتاب کنترل جمعیت و تنظیم خانواده که از دروس دانشگاهی بود کتاب ازدواج و آیین همسرداری سرهم بندی و برای تدریس در دانشگاه های ایران تصویب می شود.

طرح کنترل جمعیت و تنظیم خانواده که پس از جنگ هفت ساله و به یاری کمک های میلیون دلاری بانک جهانی به راه افتاد در واقع یکی از شروط این نهاد برای اعطای وام به کشورهای نیازمند و از شاخص های رشد اقتصادی به تشخیص کارشناسانش است. آنچه مسلم است بسته ی سیاست های نظام در رابطه با زنان، از حذف آنها از دانشگاه ها تا تبدیل آنها به همسران فرزند زای خانه نشین، همان سیاستی است که از ابتدای تاسیس نظام دنبال شده بود و اکنون با حذف طرح کنترل جمعیت و تنظیم خانواده با شتاب دنبال خواهد شد.

حال پرسش اصلی در مقابل فعالان و متفکران جنبش زنان که از اینک حتی از حضور در خیابانها و روزنه ها ی کوچکی که برای اعتراض به وجود آورده بودند محروم شده اند، این است که «چه باید کرد»؟ آیا می توان حول مقابله با این محرومیت های جدید فعالیت های زنان را دوباره گسترش داد؟ آیا اکنون با وجود خشونت بی سابقه، سرکوب، قلع و قمع گروه ها و افراد، امکان بازسازی سریع تشکل های زنان وجود دارد؟ بی شک پاسخ زیاد امیدوار کننده نیست. جنبش زنان علی رغم پتانسیل قوی اش گرفتار یکی از تاریکترین دوره های تاریخی کشورمان شده است و به جهت سرکوب پیوسته طی سال های اخیر توان سازمانگری یک مقاومت سراسری در مقابل این یورش را ندارد. آیا این بدین معنا است که مقاومت در بطن جامعه و در میان میلیون ها زن زنده نیست؟ پاسخ به این پرسش باید امیدوار کننده باشد! آنچه بیشتر امیدوار کننده است عدم سکوت نسل جوان زنان ایران در مقابل تحقیر و محرومیت همه جانبه است.

این شرایط جدید ما را به این نتیجه می رساند که برای یافتن پاسخ به پرسش اصلی در این دوره از حیات جنبش زنان باید استراتژی های نوینی برای تقویت و بازسازی نیروی جنبش زنان یافت. استراتژی هایی که هم ثمربخش باشند و هم با در نظر گرفتن میزان خطرات و دستگیری ها، هوشیارانه. همین جاست که بار دیگر باید به استراتژی هم پیوندی افقی با جنبش ها و نیروهای اجتماعی گوناگون به منظور تغییر توازن قدرت به نفع مردم و حقوق شان اندیشید. هم پیوندی که از عرصه ی جغرافیایی ما هم پا فراتر بگذارد و با افکار عمومی مردم جهان و منطقه به منظور جلب حمایت های معنوی و عملی آنان برای افزایش امنیت کنشگران گره بخورد.

متدی که بسیاری فمینیست ها معتقدند در شرایط جهان پیچیده ی امروز راه گشاست متد اینترسکشنالیتی است. تئوری اینترسکشنال که ایده پایه ایی فمینیسم امروزی را تشکیل می دهد، قدرت را امری نسبی و مشروط تعریف می کند که توازن آن را می توان با پیوند دادن مبارزه علیه ستم های مختلف و هم سویی نیروهای مترقی، به نفع سرکوب شده گان تغییر داد. اشکال گوناگون نابرابری اجزای ساختاری هیرارشیک درهم تنیده ایی را تشکیل میدهند که جامعه ی بشری را سازماندهی و اداره می کند. تبعیض از هر نوع آن، طبقاتی، جنسیتی، نسلی، و یا ملی و نژادی، زاییده ی نظامی است که بر مبنای برتری فرد یا گروهی بر دیگری شکل گرفته و در نتیجه برای بقا به طور سیستماتیک ناگزیر از بازتولید اجزای خود است.

نیروهایی که تحت سلطه ی انواع ستم قرار می گیرند باید بتوانند با همسویی هوشمندانه و هدفمند بدون مسابقه و الویت بندی انواع ستم، برای از میان برداشتن ساختاری که حاصل تداخل و بهم پیوستگی ذاتی سیستم های ستم است مبارزه شان را منسجم کنند. درک و پذیرش جمعی این نکته ی اساسی که هیچ ستمی مستقل و بدون پایان پذیرفتن ستم های دیگر از میان نمی رود قدم اول در راه مسدود کردن طبیعت متداخل سیستم های فشار و ستم است.

جنبش زنان باید بکوشد با الهام از تئوری های فمینیستی و درک بهینه ی آن در چهارچوب شرایط و متناسب با معادلات سیاسی ایران، کنشگران جنبش های مترقی و مردمی دیگر را حول یک استراتژی رهایی بخش متحد سازد و با راه اندازی جنبشی متحد از پایین و مستقل از قدرت های داخلی و خارجی، پیشگام مبارزه برای رهایی مردمان ایران باشد. برای چنین راهکاری باید اندیشید و برنامه ریزی کرد. در بحرانی ترین گذرگاه تاریخ مدرن کشورمان و تهدید های جنگی، باید هم دست به مصاف زمان و قدرت برویم!

avayezan@gmail.com

شماره ی جدید آوای زن با مطالب متنوع و تم اصلی «افغان در ایران» شامل مجموعه ایی از گفتگوها با افاغنه ی ساکن ایران و تجربیاتشان از تبعیض و سرکوب آماده ی توزیع می شود. برای دریافت آوای زن با ما تماس بگیرید.

 

جنگ صلح است، آزادی بردگی، جهالت قدرت» جورج اورول»

 سرمقاله ی شماره ی جدید آوای زن

شعله ایرانی

بسیاری گمان می کنند که «قدرتمندان جنگ را با علم به پیروزی به راه می اندازند». حال آنکه تجربه ی تاریخی و منطق نظامی گری نشان داده است که صاحبان قدرت، جنگ ها را نه الزاما با تضمین و به قصد پیروزی، بلکه برای تداوم وضعیت موجود، حفظ ساختار جامعه ی سلسله مراتبی و تثبیت توازن قدرت به راه می اندازند. جنگ برای خدمت به جنگ به کار می آید تا چرخ صنعت جنگ افروزی بچرخد وهمچنان درآمد عمده ی کشورهای غربی تامین شود. فزون بر این در مراحل بحران اقتصادی، جنگ بهترین مرهم بر زخم بحران های دوره ایی نظام سرمایه داری پدرسالارانه است.

زیان بارترین جنگ ها از نوع یک شبه اش نیستند که بدون هشدار نازل می شوند. آنچه ویران می کند تنها جنگ نیست بلکه مضاف برآن سیاست نظامی گری است که ویرانگر و مغایر با منافع مردم است. جنگ از هرنوع اش کریه است اما تباه کننده ترین شان تا یک قدمی حمله ی نهایی پیش می روند و در حالیکه در شیپور آماده باش دمیده می شود، فرمان ایست نیز می رسد. طرفین منازعه در چنین جنگ اعلام شده ایی، سود کلان از بازاریابی و خرید و فروش سلاح های جنگی می برند، کشورهای ضعیف تر منابع شان را به مزایده می گذارند و فلاکت و بیکاری در اکثر موارد مردم را وحشت زده، فلج و منفعل کرده یا طعمه ی نیروهای افراطی و ارتجاعی می کند. بالاترین سطح تجارت اسلحه و زیان بارترین قراردادهای اقتصادی و خطرناک ترین ائتلاف های سیاسی و نظامی، و هراس ناک ترین سرکوب آزادی های مردم در شرایط آماده باش جنگی رخ می دهد. در آماده باش جنگی، آنقدر بر طبل جنگ می کوبند تا همه کر شده و کسی ندای صلح طلبان را نشنود. فرهنگ طبیعی و به حق بودن سلطه قوی بر ضعیف به مدد رسانه ها بازتولید می شود، مرد بر زن ارجحیتی افزون بر پیش می یابد تا نظم سربازخانه ایی و تبعیت از حاکمان طبیعی تر جلوه کند. خیابان ها را با سکوت و خون صلح طلبان فرش می کنند و هر صدای مخالفی را بر درگاه خدای جنگ قصاص می کنند.

اکنون با زمینه سازی برای جنگ علیه ایران، روندی کلید خورده که اگر با توافق طرفین منازعه و یا عقب نشینی یکی، متوقف نشود بی شک به تبع منطق پروسه ی جنگ افروزی، دیر یا زود سرانجام به نوعی منازعه ی نظامی تمام عیار می انجامد. تحریم های اقتصادی و در صدر آنها محروم ساختن اقتصاد ویران کشور از پنجاه درصد درآمد حاصل از صدور نفت، فلج کامل چرخه ی اقتصادی هم اکنون بیمار، فلاکت روزافزون مردم و ثروت اندوزی بیشتر صاحبان قدرت فاسد و رانت خوار، تشدید سرکوب ها در مقابله با اعتراضات به بهانه ی خطر بیگانه، و بالاخره خشونت جنگ روانی میان طرفین منازعه، سرانجام روند را بازگشت ناپذیر می سازد و تنها یک گزینه به یاری بازاریابی جنگ، تحمیل می شود.

به نظر می آید در این میان حاکمیت ایران برنده ی اصلی شرایط جنگی تا کنونی بوده است. شرایط فراهم آمده از یکسو به حکومت ایران که به دنبال کودتای انتخاباتی و سرکوب های پس از آن فاقد هرگونه مشروعیت جهانی بود این موقعیت را داد که در عرصه ی بین المللی در لباس مظلوم تحت فشار، سمپاتی و وجهه کسب کند و به یارگیری های سیاسی جدیدی نائل شود. از دیگر سوی دولت جمهوری اسلا می به عنوان طرف اصلی یک منازعه ی بزرگ جهانی، به عنوان صاحب برگ برنده، پای میز مذاکره با بزرگترین قدرت های جهان می نشیند و به این ترتیب شانس معامله ایی پرمنفعت را از آن خود می کند. در این میان صرف نظر از نوع ادامه و یا خاتمه منازعه، مردم ایران بازنده ی اصلی و نهایی هستند زیرا حتی در صورت رفع خطر جنگ نظامی و توقف تحریم های اقتصادی و توافق در مذاکرات و آتش بس، از ثروت و آزادی های آنها مایه گذاشته خواهد شد. بازندگان حاشیه ای نیز آن دسته از نیروهای سیاسی هستند که در طول این منازعه، مردم را به امید بمب ها خانه نشین کردند تا خود در اتاق های مذاکره پشت پرده بر سر کسب پست و مقام پس از به زمین نشستن بمب ها، چانه بزنند.

وجدان آگاه مردم ایران. بخش بزرگی از ایرانیان در همراهی با نام آورترین روشنفکران، متفکرین و سیاستمداران مترقی جهان طی ماه های اخیر با نگرانی تدارک جنگی خانمان سوز و چه بسا جهان سوز، علیه ایران را هشدار داده اند و بر علیه آن مبارزه کرده اند. آنها ضمن محکوم کردن هر دو سوی جنگ افروزی متذکرعواقب خطیر ماجراجویی های اسراییل و ایران، به مثابه دو روی سکه ی تمامیت خواهی و جنگ طلبی شده اند.

یکی از زمینه سازی های حمله ناتو به کشورهایی با حاکمیت های زن ستیزچون افغانستان و ایران، دلسوزی برای وضعیت زنان این کشورها و در نتیجه «اقدام برای نجات» آنها بوده است. توجیهی که برای حمله به افغانستان به کار گرفته شد و بسیار موثر بود. برخی فعالین جنبش زنان ایران در اقدا می به موقع در هشت مارس امسال توانستند بر این بهانه و استفاده از نام آنان برای تحریم اقتصادی و حمله نظامی  به کشورشان خط بطلان بکشند. آنها با پیام های ویدئویی که به سراسر جهان ارسال شد نشان دادند که به مثابه فعالین جنبش زنان، ناجی و قیم لازم ندارند. نشان دادند که ایجاد شرایط جنگی و تحریم های اقتصادی غرب برای آزادی خواهان راستین که به خیزش های آگاهانه ی مردم متکی هستند و نه به توطئه های از بالا، سودی ندارد. این اقدام با اقبال سازمان های زنان جهان و رسانه های بین المللی مواجه شد و موجی از تلاش های صلح طلبانه در دنیا به راه انداخت. این جمع از فعالین جنبش زنان ایران با حفظ استقلال خود از مراجع قدرت داخلی و خارجی و وفاداری به خواسته های زنان، نشان دادند که نه تنها از بلوغ سیاسی و درک موقعیت خطیر ایران و جهان برخوردارند بلکه به مثابه مخالفان جامعه ی مبتنی بر نظام پدرسالاری و اشکال بازتولید خشونت، جنگ را در هیچ شکل و با هیچ بهانه ایی، راه حل و نجات دهنده تلقین می کنند.

تجربه ی حمله نظامی  به عراق و افغانستان نشان داد که جنگ و موقعیت جنگی به رشد بنیاد گرایان اسلا می فرقه های مختلف و تقویت بنیه ی نظامی  و تشکیلاتی آنان کمک کرده است. علاوه بر این، حضور نظامی ناتو تحت عنوان مداخله ی بشر دوستانه و برای مقابله با تروریسم، شرایط زندگی اکثریت مردم را در این دو کشور سخت تر و ناامن تر کرده است. دمکراسی که آمریکا وعده ی استقرارش را در این دو کشور داده بود به گواه فعالین و ناظران حقوق بشری، گروه های زنان و آمار و ارقام نه تنها بهبود قابل توجهی نیافته بلکه در بیشتر موارد پس از ده سال، بدتر نیز شده است. اکنون پس از یک دهه اشغال نظامی، نمایندگان ارتش آمریکا پشت درهای بسته و با التماس و به قصد بازگرداندن رسمی طالبان به قدرت، پشت میز مذاکره می نشینند. حامد کارزای رییس جمهور گماشته ی ناتو، فتوای ارتجاعی و خشونت بار اخیر شورای نظارت اسلامی افغانستان مبنی بر بردگی قانونی زنان، تشویق خشونت علیه آنها و شهروند دست دوم بودن زنان را تبلیغ و تایید می کند. افغانستان از جانب سازمان های بین المللی پس از ده سال حضور ناتو به عنوان «خطرناک ترین کشور برای زنان» نامیده می شود. در عراق زنان از ترس تجاوز، آزار و ربوده شدن پس از تاریک شدن هوا از خانه بیرون ن می روند و تسلط رهبران مذهبی برزندگی زنان افزایش بی سابقه ایی یافته است. اکثریت بزرگ زنان عراق برای محفوظ نگه داشتن خود به اجبار محجبه شده اند. جنگ های فرقه ایی و قومی، انفجار روزانه ی بمب در خیابان و بازار از ثمرات راه حل جنگ برای برقراری دمکراسی برای عراق و افغانستان بوده است.

نظمی دیگر در پی جابجایی قدرت. جهان این سال ها دستخوش جابجایی های مهیب و زلزله وار قدرت است که سونامی های سیاسی و اقتصادی بزرگی را به دنبال دارد. یکی از مهمترین این جابجایی ها تبدیل کشور چین به گواه آمار و ارقام، به اولین قدرت اقتصادی جهان از سال 2016 می باشد. مسئله ایی که توازن قدرت شکننده ی موجود در جهان را در هم می کوبد. بدیهی است که قدرت اول امروزین جهان یعنی ایالات متحده و متحدین اروپایی اش بدون نبرد، رتبه ی آقایی جهان را رها نخواهند کرد و برای حفظ و یا تضمین بازارهای سودآور جدید برای رتبه ی دوم، تمهیداتی دیده اند. نقشه هایی که کشور ایران و سرنوشت آن را به سبب موقعیت ژئوپولیتیک و منابع نفتی، صرف نظر از نوع حاکمیتش، مستقیمن تحت تاثیر قرار خواهد داد. یکی از اصلی ترین کلید های این دور رقابت جهان دوباره دوقطبی شده، کنترل غرب بر خلیج فارس و تنگه ی هرمز است که مدت هاست به بهانه های گوناگون آغاز شده است.

اوباما رییس جمهور ایالات متحده در آغاز سال میلادی پرده از راهبرد دفاعی جدید آمریکا برداشت و آغاز مشی جهان گشایی دیگری را اعلام کرد. راهبردی که با توجه به مشکلات اقتصادی این کشور و رشد تکنولوژی نظامی  و امنیتی سال های اخیر، عینی و پراگماتیستی است. او گفت که آمریکا در دوران گذاری بسرمی برد که طی آن نفرات ارتش آمریکا کاهش می یابد و از جنگ های زمینی پرخرج و مستلزم تلفات سربازان آمریکایی، پرهیز خواهد شد. در عوض نیروهای نظامی آمریکا، عمدتن نیروی دریایی و هوایی آن، در آسیا و اقیانوس آرام متمرکز خواهند شد تا از طریق جنگ های سایبری و عملیات ویژه برای کنترل راه های اصلی دریایی جهان عمل کنند. با این وصف، نیروی نظامی آمریکا مجهزتر و با تلفات کمتر، اهداف استراتژیک تسلط بر منابع قدرت و تضمین حضور در مهمترین منطقه ی استراتژیک جهان را دنبال خواهد کرد. به یمن توانمندی های جدید، ارتش آمریکا در تنظیم و اداره ی مداخلات نظامی  از راه دور، سهولت حضور مداخله گرایانه اش را تامین خواهد کرد. یکی از اولین دست آوردهای این استراتژی جدید، پرهیز از شکست های پرخرج و بدنام کننده ایی همچون پروژه ی اشغال زمینی عراق و افغانستان خواهد بود. شکست هایی که مقامات و رسانه های آمریکایی، بر خلاف هواداران ایرانی شان، به آن اعتراف می کنند. کنترل از راه دور و به کمک تکنولوژی دیجیتالی و جستجوگر های بی سرنشین که در سال های اخیر با قربانی گرفتن از غیر نظامیان افغانستان مورد آزمایش و بهره برداری قرار گرفته اند، دردسرهای ناشی از «اشغال گری» را از دخالت های نظامی ناتو به حداقل می رسد. پروژه ی سیاسی – نظامی «کمک های بشر دوستانه» که بسیاری رسانه های فارسی زبان متعلق به دولت های غربی و طرفداران تغییر از بالای درون اپوزیسیون جمهوری اسلامی، آنرا لانسه می کنند، به این ترتیب به عنوان ابزار به خط کردن نیروهای متحد و سر به فرمان با دردسر کمتری به پیش برده خواهد شد.

البته می توان مدعی شد که اتحاد و ائتلاف با نیروی عظیمی چون آمریکا برای یک کشور و یا یک اپوزیسیون آنهم به منظور خلاصی از دیکتاتوری، جرم و خفت نیست، بلکه نوعی زرنگی سیاسی است. اما برخی با تاکید بر اخلاقی کردن مباحث مربوط به اصل استقلال سیاسی و اقتصادی، بر این حقیقت تاریخی پای می گذارند که دنباله روی کاسبکارانه از سیاست های ماجراجویانه ی قدرت هایی که برای کسب سهم وسود بیشتر در بازار جهانی و تثبیت قدرت نیروی حاکمه ی خود، بقای بشریت را به مخاطره انداخته اند، به نفع مردم ایران نیست. کافی است نگاهی به واقعیت ها در مورد میزان آسیب های محیط زیستی که میلیتاریزه کردن به دنبال می آورد بیاندازید و یا حداقل گزارش های برملا شده ی ارتش آمریکا در رابطه با بی شمار موارد نقض خشن حقوق بشر سربازان خودی و «دشمن» را ورق بزنید. باید به پیروان پروژه ی مداخله بشر دوستانه، گفت که عامل اصلی عجز آنان از تحلیل عینی و واقعی مسائل کشور و منافع مردم، عدم باور به نیروی مردم و وحشت از خیزش و اراده ی مستقل آنهاست. کسانی برای جلوگیری از انقلاب و وحشت از به قدرت نرسیدن خود، حاضرند خاک ایران را خود به توبره کشند و تقدیم دشمنانش کنند.

درست در چنین شرایط پیچیده و خطیر جهانی است که ایران بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود، به نمایندگان سیاسی متکی بر آرای آزادانه ی مردمی  برخوردار از آزادی رای و اراده، برابر و آگاه، نیازمند است. کسانی که قابلیت و توانایی نگهبانی از منافع مردمان ساکن ایران را داشته باشند. به همین جهت در آستانه ی جنگ سرد جدیدی که در راهست برای ما ایرانیان مهم است که چگونه آلترناتیو سیاسی و اقتصادی برای آینده ی خود بر می گزینیم.

از همه ی این بحث ها که بگذریم، مسئله ی عمده و معضل پیش روی ما، روند شتابان و سیستماتیک میلیتاریزه کردن منطقه ی خاورمیانه ی بزرگ به دست ناتو از یکسو و حاکمان دیکتاتور و سازشکار آن از دیگر سوی است. روندی که جنگ را در بطن خود می پرورد و بالاخره در آینده ایی دور یا نزدیک در دامان ما می گذارد. خطری که نه تنها حیات زیست، استقلال، رفاه و بقای آینده ی مردمان این منطقه را رقم خواهد زد بلکه زنگ خطر جدی برای جنبش های مستقل زنان کشورهای این منطقه است. نظا می گری، پیوستن و یا رشوه و باج گیری از ناتو- و یا رقیبانش- در قبال گوش به فرمانی، یک بار دیگر موقعیت زنان را که اولین قربانیان توافق های این چنینی هستند به عقب می راند. رشد مبارزات رهای بخش زنان در سایه ی نظامی گری و شرایط جنگی کند و یا متوقف خواهد شد.

شعله ایرانی، ماه مه 2012

زیر نویس

زیرنویس: مقاله «اولویت های نظامی، الزامات بودجه ای، وقتی پنتاگون به سوی اقیانوس آرام می رود، لوموند دیپلماتیک مارس 2012،Michael T. Klare

برنامه جدید پنتاگون چنین توضیح می دهد: «به منظور بازداشتن حریفان احتمالی به شکلی با اعتبار و پرهیز ازاین که آنان به هدف هایشان دست یابند، ایالات متحده باید قدرت شعاع افکنی خود را در مناطقی که آزادی تردد و عمل ما درآن با مخالفت مواجه می شود، حفظ کند». اشاره ای ضمنی به دریاهای جنوبی و شرقی چین، همچنین به ایران و کره شمالی. متن [برنامه پنتاگون] می گوید دراین مناطق این خطرهست که حریفان بالقوه ایالات متحده «مانند چین» از «وسایل نامتقارن» – زیردریایی، موشک ضدناو، جنگ سایبری وغیره – برای غلبه برنیروهای امریکایی یا سلب تحرک آنان استفاده کنند. درنتیجه: «ارتش امریکا هرقدرلازم باشد برای تضمین ظرفیت تحرک خود در محیط A2/AD سرمایه گذاری خواهد کرد».

US Department of Defense (DoD), Sustaining U.S. Global Leadership : Priorities for 21st Century Defense, Washington, D.C., janvier 2012

شماره ی جدید آوای زن منتشر شد!

نوامبر 16, 2012 2 دیدگاه

شماره ی 75 آوای زن با مطالب متنوع و تم اصلی «افغان در ایران» منتشر شد. از جمله مطالب این شماره گزارشی از زنان دستفروش در متروی تهران و مقاله ایی در مورد مسائل زندگی مشترک هم جنس گرایان، معرفی سپیده جدیری و انتشار اشعار و مقالات او و چند مطلب و شعر در مورد زلزله ی اخیر آذربایجان است.

بولتن زیر ذربین این شماره به خاطرات تلخ زنان و مردان افغان از زندگی شان در ایران اختصاص یافته است. در این شماره گوشه هایی از تبعیض ، بدرفتاری، خشونت و تحقیری که شهروندان افغان در ایران متحمل شده اند را به یاری روایت های چند زن و مرد افغان که اکنون از ایران خارج شده اند، زیر ذربین گذاشتیم. همکاران آوای زن با مهاجرین و پناهندگان افغان که در دوره های مختلف در ایران زندگی کرده اند، اکنون به افغانستان بازگشته و یا به  اروپا و کانادا مهاجرت کرده اند گفتگو کرده اند.

شماره ی گذشته ی آوای زن را بخوانید!

شماره ی جدید آوای زن در دست تهیه است. زیر ذربین شماره جدید به مسائل افغان های مهاجر در ایران و تجربیاتشان از تبعیض اختصاص دارد. اگر مایل به همکاری در این زمینه هستید با ما تماس بگیرید.

پی دی اف شماره 74 آوای زن

avaye zan74

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 149 مشترک دیگر بپیوندید