بایگانی

خرید و فروش تن، تجارت انسان است! از آوای زن شماره 72/73

متن سخنرانی کاترین مک کینون، حقوق دان فمینیست آمریکایی
نشریه آلمانی اما، شماره 299
برگردان: لاله حسین پور

با اینکه هیچ کس ظاهرن با معامله و قاچاق انسان موافقتی نشان نمی دهد، اما به قوانین مدافع خرید و فروش تن، رأی موافق می دهند. میزان حامیان تجارت زنان حتی از حامیان برده داری نیز کمتر است، اما در مقابله با تن فروشی نظرات ملایم تر می شود. برخی حمایت از تن فروشی را ضروری می دانند و این پدیده راغیرقابل اجتناب و بی ضرر تلقی می کنند. راستی چرا؟

آیا تن فروشی واقعا آن طوری که عده ای ادعا می کنند، مترادف با آزادی رابطه جنسی است؟ آیا تن فروشی شغلی است مانند سایر مشاغل؟ آیا معامله ی تن انسان استثمار و بهره کشی جنسی به حساب نمی آید؟ آیا باید آن را آن طوری که برخی می نامند، به عنوان «قدیمی ترین حرفه و پیشه» در جامعه پذیرفت؟ طرفداران تن فروشی معتقدند که به قدر کافی به آنان بها داده نمی شود. در واقع زنان برای کاری درآمد کسب می کنند که به طور عادی در جامعه از زنان مجانی و بدون دست مزد طلب می شود.  موافقان تن فروشی می گویند زنان به این وسیله از نظر اقتصادی و مالی استقلال پیدا کرده و در نتیجه می توانند با افراد مورد نظرشان رابطه جنسی دلخواه برقرار کنند، کاری که تنها برای مردان قابل قبول است.

مخالفین تن فروشی اما، معتقدند که چنین پدیده ای بهره کشی جنسی محسوب شده و قدیمی ترین متد سرکوب زنان و رواج نابرابری جنسیتی می باشد. نشانه ی بارزی از عدم آزادی انتخاب زن در عمل رابطه جنسی. جبر فیزیکی و روحی برای زن که سوءاستفاده مالی و سودآوری را برای شخص دیگری امکان پذیر می کند. این پول و سودآوری دلال و واسطه است که در امر تن فروشی نقش اصلی را دارد و نه رابطه آزادانه جنسی با توافق طرفین. در نتیجه سود و منفعت، تن فروشی را تبدیل به یک تجاوز مستمر و استثمار جنسی می کند.

 نظریه ی طرفداری از خرید و فروش تن، این پدیده را جرم زدایی کرده و به آن به مثابه یک امر قانونی می نگرد. قصد و هدف آنان برداشتن تحریم و بایکوت از عاملین این عمل و عادی کردن آن در جامعه می باشد. کاری که هم اکنون در کشورهای آلمان، هلند، نیوزلند، ایالت ویکتوریا در استرالیا و ده ایالت در آمریکا انجام می شود.

طرفداران مبارزه با تن فروشی و آنان که این عمل را یک بهره کشی و استثمار جنسی می دانند، برای از میان برداشتن تجارت خرید و فروش تن تلاش می کنند. درباره این که چگونه می توان به این هدف نائل شد، بحث فراوان است. دروهله ی اول باید روشن شود که زن در رابطه با فروش تن خود، قابل مجازات نیست، بلکه باید او را با اقدامات فوری و ضروری مورد حمایت قرار داد. اما خریدار تن و یا دلالی که زن را وسیله سودآوری خود قرار داده، شامل تعقیب قانونی و مجازات خواهد شد. کشورهای سوئد، ایسلند، نروژ و به تازگی انگلستان در رأس این شیوه برخورد با تن فروشی قرار دارند.

نکته قابل ملاحظه این است که زنان تن فروش معمولا فقیر و بی چیز هستند. واقعیتی غیرقابل انکار. جبر اقتصادی و ضرورت مالی زنان است که آنان را به چنین کاری وادار می کند. اما فاکت این است که هیچ زنی نتوانسته از این طریق بر فقر خود غلبه کند.

تحقیقاتی در کانادا ثابت می کند که مرگ و میر در زنان تن فروش 40 برابر بیشتر از سایر زنان است. در مجموع زنان تن فروش به لحاظ فرهنگی و اقتصادی در پایین ترین قشر جامعه قرار دارند. در ونکوور میزان زنان تن فروشی که سرخ پوست هستند، به نسبت سایر زنان بسیار بالا است. یا در هندوستان، با وجودی که سیستم کاست غیرقانونی شده است، کاست تن فروشان هم چنان به فعالیت خود ادامه می دهد. تمام این فاکتورها نشان می دهند که چه اقشاری تحت بهره کشی جنسی قرار می گیرند و روشن است که هیچ کس داوطلبانه و بدون جبر چنین زندگی ای را انتخاب نمی کند.

نکته دیگری که غیرقابل انکار است، این است که تن فروشی از سنین بسیار پایین و جوانی آغاز می شود. نگاهی به سنین دختران در کاست تن فروشان در هندوستان نشان می دهد، که تن فروشی تفاوت چندانی با تجاوز جنسی به کودکان ندارد. یک مشاهده عینی در lکلکته، دختر 13 ساله ای را نشان می دهد که در خیابان معروف شهر با نور قرمز بر سر کوچه ای به انتظار مشتری ایستاده است و در امتداد کوچه، دختر بچه ای که به زحمت سنش به شش سال می رسید، با پاهای از هم باز شده، عضو جنسی خود را نشان می داد. آیا این دختر بچه ها امکان و آزادی انتخاب دارند؟

اگر طرفداران تن فروشی تعریفی از آن ارائه نمی دهند، بیایید تعریفی از سکس  و رابطه جنسی ارائه دهیم و این دو پدیده را با هم مقایسه کنیم. درواقع یک رابطه جنسی می بایست دواطلبانه و بنا به تمایل طرفین انجام گیرد. طرفداران تن فروشی معتقدند چنین عملی نیز داوطلبانه و بنا به تمایل طرفین انجام می گیرد. اما سئوال این جاست، اگر چنین است چرا برای یک رابطه جنسی دواطلبانه مزد پرداخت می شود. البته اگر این رابطه به علت بقای زندگی یک طرف انجام می گیرد، در نتیجه باید از جبر صحبت کرد و نه از اختیار و نه از انتخاب.

تن فروشی در نامیبیا طور دیگری تعریف می شود. یک رابطه جنسی که به آن نه با رابطه متقابل جنسی، بلکه با یک فاکتور دیگر که همانا پول است، پاداش داده می شود. در همین جا باید گفت، حتی همین پول و مزد نیز غالبا به دست زن نمی رسد، بلکه به جیب مرد دیگری که واسطه محسوب می شود، می رود.

یکی دیگر از تناقض های استدلال  طرفداران تن فروشی این است که از یک طرف می گویند، لازم است تن فروشی در مکان معینی باشد تا کنترل بر آن امکان پذیر گردد و از طرف دیگر معتقدند، اگر تن فروشی ممنوع باشد، این کار پشت درهای بسته صورت می گیرد و خطرناک تر می شود. اما در واقعیت کنترل این پدیده حتی در مکان های تعیین شده نیز توهمی بیش نیست. بررسی وضعیت این خانه ها نشان داده است که این اماکن در عمل وسیله ای هستند در دست دلالان تا زنان را بیشتر کنترل کرده و هیچ گاه در شرایطی که زنی به کمک نیاز داشته، اقدامات لازم انجام نشده است. در حالیکه نظریه طرفداران تن فروشی همچنان می گویند: «تن فروشان آزادانه این شغل را انتخاب کرده اند و از آن لذت می برند. آن ها می توانند هر لحظه که بخواهند، استعفا دهند و هرگز آزار و اذیت نمی شوند، حداقل زیاده از حد نمی شوند و بهتر است آن هایی که تن فروشی را فاجعه می دانند، خود آن را آزمایش کنند»!

تن فروشی در خیابان ها یا در فاحشه خانه ها تفاوتی نمی کند. بنا به تحقیقات، میزان زنان تن فروشی که به عوارض تکان روحی- روانی و شوک های ناشی از این کار دچار می شوند، همان قدر بالاست که قربانیان جنگی، تجاوز و شکنجه دچار آن هستند. این زنان در طول زمان از خود بیگانه شده و خود را از روح و جسم خود جدا می کنند. معمولا زنان تن فروش به مواد مخدر معتاد شده و یا خارج از اندازه الکل می نوشند تا بتوانند وضعیت و موقعیت خود را تحمل و یا فراموش کنند. بسیاری از آنان عامدانه توسط دلالان و واسطه ها معتاد می شوند تا اولن فشارهای سخت جسمی و روحی وارده و تجاوزی را که به طور مداوم اتفاق می افتد، کمتر احساس کنند و ثانیا به آنان وابسته شده و نتوانند به راحتی دست از کار کشیده و شیوه زندگی خود را تغییر دهند. این زنان معمولا نام خود را عوض کرده و به هویت و شخصیت دیگری دست می یابند و دیگر خودشان نیستند.

آیا می توان زنان را در چنین شرایطی آزاد و این نوع زندگی را آزادانه نامید؟ تجاوز روزانه، همراه با کتک و همراه با تهدید و اخاذی. آیا این زندگی می تواند دواطلبانه انتخاب شود؟ آیا می توان این کار را شغلی مانند مشاغل دیگر نامید؟ آیا وقتی شخصی تصمیم میرگیرد شغلی بیابد، می تواند داوطلب چنین زندگی ای برای خود باشد؟ اگر تن فروشی شغلی مانند مشاغل دیگر بود، قطعا مردان زیادی این شغل را انتخاب می کردند.

بیایید ببینیم تن فروشی واقعا چیست. مردی، زنی را به مرد دیگری می فروشد و از این طریق سلطه و قدرت را بر آن زن اعمال می کند. زن کاری را می کند که مرد می خواهد. رابطه جنسی با مرد دیگر که مزد او را می دهد و این مزد به جیب مرد اول می رود. زن در این نقش صرفا اطاعت و خدمت می کند. زن در حالی به عمل سکس میپردازد که روح خود را از جسم جدا کرده و با چشمان باز به سقف می نگرد تا این عمل به پایان برسد. مردان به خوبی میردانند که این زنان تنها به علت فقر به این کار دست زده و هیچ گونه لذتی از آن نمی برند. آن ها می دانند که با این عمل در واقع فقر را می خرند و نه تمایل آزادانه را. عملی که «جبر» محسوب می شود و نه «توافق». مرد در چنین رابطه ای می تواند آن طور که میرخواهد با سلطه و قدرت، عمل سکس را انجام دهد و به این کار نمی توان شغلی مانند سایر مشاغل نام نهاد.

طرفداران تن فروشی می گویند، در امر تن فروشی، عمل سکس انجام می شود و مخالفان تن فروشی در واقع با سکس مخالفت دارند. استدلال عجیبی است. گویی می توان به کسی که مخالف تجاوز است، اتهام مخالفت با سکس را زد. مدافعان معتقدند زنان تن فروش، استقلال خود را داشته و کارفرمای خود می باشند و البته برخی نیز مدیری برای تنظیم فعالیت خود دارند!

موافقین تن فروشی می گویند که البته با تجارت انسان مخالفند. اما بیایید ببینیم تجارت انسان چه تعریفی دارد. تجارت انسان بنا به گزارش پالرمو در سال 2005، یعنی هرگونه سوءاستفاده و بهره کشی جنسی با هدف مالی و سودآوری با توسل به جبر و اضطرار، تهدید و یا حیله و تقلب و کلاه برداری. تعریف تجارت انسان مشخصاتی دارد که کاملا بر پدیده تن فروشی قابل انطباق است.

تن فروشی در سوئد در چهارچوب خشونت علیه زنان جای گرفته است. در سوئد تجارت انسان، خریداری تن و دلالی و واسطه گری جرم محسوب شده و از زنان تن فروش حمایت مالی و معنوی به عمل می آید. به این ترتیب آمار تن فروشی در برخی مناطق سوئد در حد 80 درصد پایین آمده و سوئد دارای کمترین میزان تجارت زنان در سطح اروپا می باشد.

بسیار طبیعی است در جایی که تن فروشی آزاد باشد، تجارت انسان نیز غوغا می کند. کشورهای آلمان و هلند در این زمینه نمونه هستند. مسلما در این کشورها دلالان بسیار راحت تر می توانند دست به خرید و فروش دختران و زنان زده و با وجودی که تجارت انسان هم چنان در این کشورها ممنوع می باشد، در لفافه تن فروشی از مجازات در امان بمانند.

مصری ها غرب را گیج کردند!

شعله ایرانی

از شماره 71، تابستان 2011

در هوای بهاری قاهره در باغ هتلی پای صحبت هباق عثمان یکی از فعالین جنبش زنان مصر و سخنگوی سازمان سراسری «کرامت» نشسته ام. چند میز آنطرف تر وائل غنیم رییس گوگل مصر و از چهره های سرشناس انقلاب با چند تن از دوستانش مشغول گفتگو و صرف نهار است. روز جمعه است و همگی قرار است به میدان تحریر بروند تا در یکی از تظاهرات های بزرگ پس از سقوط مبارک شرکت کنند. هنوز چند روزی به هشت مارس مانده است. چادرهای میدان تحریر برپاست و بسیاری از جوانان انقلابی، میدان را ترک نمی کنند. می گویند تا به ثمر رسیدن انقلاب همانجا می مانند. چند روز پس از این جمعه، نیمه های شب، ارتش به بهانه ی دستگیری «اوباش» و برقراری نظم، به میدان حمله کرد و همه ی چادر ها را جمع کرد، جوان ها را مضروب و دستگیر کرد. انقلاب مصر هنوز در آغاز راه است.

قاهره ی اوائل ماه مارس با بهاری که از راه رسیده زنده و پرشور است. هر ساعت و هر روز در گوشه ایی از این شهر همیشه بیدار، اتفاقی می افتد. تظاهراتی شکل می گیرد، اعتصابی به راه می افتد، سخنرانی برگزار می شود. بحث های خیابانی دور و بر میدان تحریر همیشه برقرار است. زن و مرد ایستاده اند و بحث می کنند.

هباق  عثمان می گوید که زنان مصری شانه به شانه ی مردها در همه ی مراحل انقلاب مشارکت داشته اند. حالا هم دمکراسی کامل یعنی حقوق شهروندی برابر می خواهند.

این جمله را از زبان همه ی زنانی که در قاهره ملاقات کردم شنیده ام. فعالین جنبش زنان سرشان شلوغ است و با اینکه با خوش رویی پذیرای مصاحبه و گفتگو می شوند اما تلفن هایشان مدام زنگ می زند. شب و روز ندارند. انقلاب کرده اند و حالا در این بهار آزادی باید با چنگ و دندان از حقوق زنان دفاع و برای تضمین حقوق برابر در قوانین جدید مبارزه کنند. زنان مصری در دوره ی مبارک از حقوق برابر در زمینه حقوق شخصی و خانواده محروم بودند. با کمی اختلاف، تقریبن از همان حقوقی که زنان در ایران از آن محرومند. قوانین مربوط به ازدواج و طلاق از زمان سادات بر اساس قوانین فقه اسلامی تنظیم شده اند. در پی مبارزات جنبش زنان، رفرم هایی جزیی در دوره ی مبارک، عمدتن برای ظاهرفریبی و به دست آوردن دل غربی ها و دریافت بودجه های کلان از سازمان های بین المللی، صورت گرفت. اما قوانین عمدتن زن ستیز و تبعیض آمیز باقی ماندند.

زنان مصری طبق قانون حق انتخاب پوشش را داشته اند. ولی میزان آزارهای جنسی در خیابان ها و اماکن عمومی مانند ادارات و کارخانه ها آنقدر زیاد و خشونت آمیز بود که بسیاری زنان برای محافظت خود به حجاب پناه برده اند. در قاهره مرز مذهبی و سکولار با حجاب رقم نمی خورد. تنها زنان متعلق به فرقه های افراطی مذهبی مثل سلافی ها و یا برخی اعضای اخوان المسلمین، و البته نه نسل جوانش، از پوشش چادر سیاه بلند با روبنده استفاده می کنند. بیشتر به این منظور که خود را از دیگران متمایز سازند. در قاهره با کمی دقت می توان دید که اکثر زنانی که عابر خیابانند و یا مجبورند برای رفتن به دانشگاه و محل کارشان از وسایل نقلیه ی عمومی استفاده  کنند، محجبه اند. روسری های رنگی، تونیک گشاد و شلوار جین برای دختران جوان معمول است. در حالیکه زنانی که ماشین شخصی دارند اکثرن بی حجابند با لباس های تابستانی.

یکی از زنان جوان در میدان تحریر می گفت که پلیس مصر خود یکی از عوامل تشویق و اعمال آزارهای جنسی و خشونت علیه زنان بود. او و همراهان دخترش می گفتند که برای اولین بار در روزهای انقلاب، به ویژه در میدان تحریر بود که توانستند معنای حضور آزاد و فارغ از آزارهای جنسی درعرصه ی عمومی  را بچشند. آن روزهای آزادی و خودسازمانگری در میدان تحریر و اتوپیایی که در سایه ی حضور هدفمند مردم شکل گرفته بود به شکلی جهش گونه توقعات زنان از اجتماع را بالا برده است. آنها در این میدان با مردانی مواجه شدند که به اندازه ی زنان از آزارهای جنسی و متلک گویی و تجاوز به بدن و حریم زنان اعلام بیزاری می کردند. آنها شبها و روزها پای صحبت زنانی نشستند که از ضرورت برابری حقوق در همه ی عرصه های زندگی شخصی و اجتماعی به عنوان یکی از ابتدایی ترین مبانی حقوق بشر حرف می زدند.

روز هشت مارس در تظاهرات زنان در میدان تحریر، شاهد بحث های پرشور دختران جوان و زنان محجبه و غیر محجبه با مردان مخالفی بودم که به قصد حمله به آنان و در مخالفت با خواست هایشان تجمع کرده بودند. بسیاری از این زنان که از ضرورت قوانین سکولار برای تامین حقوق زنان و اقلیت های مذهبی در مصر پس از انقلاب دفاع می کردند، محجبه بودند. یکی از اولین دست آوردهای انقلاب مصر ارتقای آگاهی زنانی است که به خیابان ها آمدند و خیال بازگشت به خانه ها را ندارند.

هباق عثمان تعریف می کند که سازمان ها و گروه های زنان سخت مشغول سازماندهی خود هستند.

– داریم زنان را در شهر و روستا حول خواست های برابرشان سازماندهی می کنیم. به آنها آگاهی می دهیم که اهمیت شرکت در انتخابات های در پیش رو چقدر زیاد است و چگونه باید فعالانه مشارکت کنند.

– درست است که انقلاب و گسترش سریع خواست هایش خود ما را هم غافلگیر کرد اما این انقلاب یک شبه به راه نیافتاد. ما سال هاست – به طور فشرده تر در ده سال اخیر- در میان مردم و از پایین کار کرده ایم. ما آگاهی را پله به پله ارتقا داده ایم. اما همواره فعالیت هایمان را با شرایط و نیاز های زنانی که با هم کار می کردیم تطبیق می دادیم و از بالا عمل نکردیم. ما از همه ی شیوه ها و ابزارهایی که در دسترس بودند برای آگاه کردن زنان به حقوق انسانی اشان، استفاده کردیم. حالا هم داریم در شرایط جدید به کارمان ادامه می دهیم. سازمان ما زنها را به مشارکت در همه ی سطوح جامعه تشویق می کند.

سازمان زنانی که عثمان سخنگوی آن است برای برابری زنان و علیه خشونت در کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی مبارزه می کند. این سازمان سراسری زنان تعریف جامعی از خشونت ارائه می دهد که متاثر از رابطه ی فقر و زنان در این منطقه است. از دید سازمان کرامت آنطور که عثمان توضیح می دهد خشونت علیه زنان تنها به خشونت خانگی مردان علیه آنان خلاصه نمی شود.

- خشونت در کشورهای ما معنایی فراتر و وسیعتر دارد. مثلن وقتی دختر به دلیل فقر خانواده از حق تحصیل محروم می شود هم باید از خشونت صحبت کرد. عدم رعایت حرمت و کرامت انسانی زنان هم خشونت است. در مصر مردم ما در وهله ی اول از منزلت انسانی شان محروم شده بودند. برای همین هم انقلاب ما برای بازپس گرفتن کرامت و منزلت انسانی خودمان شروع شد. مردم علیه مبارک بر پا خاستند چون سقف بالای سر، غذا و پوشاک می خواستند. چون آزادی می خواستند. چون رابطه ی این نیازها و کرامت انسانی را دریافتند.

هباق عثمان می گوید که انقلاب مصری ها علیه دیکتاتوری، نگاه مردم منطقه به خود را دچار انقلاب کرد. او معتقد است که مردم دیگر از دریچه ی نگاه رسانه های غربی خود را نظاره نمی کنند. آنها دیگر به خود به چشم بردگان فرمانبردار سلطه گر نگاه نمی کنند.

– مردم یک باره در پروسه ی انقلاب خود را رها شده دیدند.جرج بوش میلیارد ها دلار خرج کرد که به طرق مختلف حتی از طریق جنگ افروزی، تعبیر خودش از دمکراسی را به مردم منطقه تحمیل کند. ولی مردم این منطقه دمکراسی نوع بوش را رد کردند. امروز مردم می گویند که ما با کرامت و عزت انسانی، با حقوق انسانی زاده می شویم. چرا این حقوق از ما سلب می شود؟ آنها می گویند که دمکراسی یعنی سقف بالای سر، یعنی خوراک و پوشاک کافی داشتن.

- بعد از حادثه یازده سپتامبر و حمله ی نیویورک، رسانه های غربی به ما اعراب به شکل گروهی مهر تروریست زدند. غرب ما را موجودات خطرناک و تهدید گر معرفی کرد. حتی نوع پوشش زنان و مردان منطقه ی ما و زبان و عادات ما را منفی و منبع شر جلوه دادند.

هباق  عثمان می خندد و با خوشنودی می گوید این روزها بعد از انقلاب مصر و تونس، غربی ها حسابی گیج شده اند و نمی دانند با کلیشه های خود از مردمان مسلمان چه کنند!

– مردم مصر در انقلابشان به غرب بی اعتنایی کردند! نه پرچمشان را سوزاندند و نه شعاری علیه شان دادند! می خواستند بگویند که این انقلاب اصلن به شما ربطی ندارد! فکر کنم این داستان اساسن برای غرب یک شوک فرهنگی به وجود آورد! و من امیدوارم که مردم در کشورهای غربی حالا از خودشان بپرسند که چرا مصری ها چنین عمل کردند. آنچه در مصر گذشت مربوط به ما شهروندان مصری بود. ما برای خودمان انقلاب کردیم، نه علیه این یا آن کشور. من فکر می کنم که دولت های غربی و رسانه های بزرگ هیچگاه نتوانستند عمق عزت نفس مردمان منطقه ی ما را درک کنند. آنها نتوانستند ابعاد  مداخله و قدرت یابی مردم را درک کنند.

– ما مردم خاورمیانه توانستیم علی رغم کلیشه ها و سرکوب ها، چهره ی اصلی خودمان را از پس فریب ها نشان دهیم. ما توانستیم نشان دهیم که اگر ما را به حال خودمان رها کنند صلح طلب و مخالف خشونت هستیم.

www.el-karama.org