حقوق زنان به چه درد می خوره؟!

نوشته ایی انتقادی از  سارا حجازی ، فمینیست لبنانی

ترجمه ی پریسا اسودی

از آوای زن شماره 71 تابستان 2011

تقریبا هر وقت که با یک مرد لبنانی درمورد حقوق زنان گپ بزنید، حرفش اینست: «حقوق زنان در لبنان؟ این روزها مردها هستند که باید حقوق خود را خواستار شوند.» برداشت من این بود که غالب زنها چنین نحوۀ نگرشی را توهین آمیز تلقی کنند. این بود که دو روز پیش راه افتادم رفتم دانشگاه آمریکائی بیروت که ببینم دختران دانشجو دربارۀ حقوق خودشان به عنوان زن چی فکر می کنند.

ظاهرن، ما مردم لبنان، خیلی لیبرال و روشنفکر هستیم. می گویند که ما سوئیس خاورمیانه هستیم. کشور ما کشور آزادیست که در آن با همگان به طور مساوی و با احترام رفتار می شود. البته نمی دانم ما در مورد اینکه هر هفته یک کارگر مهاجر در لبنان می میرد چه داریم بگوئیم؟ «البته متاسفانه این کارگرانی که می میزند، خوب، لبنانی که نیستند!» ادعاهای بیشتر از این هم شنیده ام. گفته می شود که زنان لبنانی از همه ی حقوقی که به آن احتیاج دارند برخوردارند. پس آن قانونی که مانع می شود زنان لبنایی بتوانند تابعیت خود را به شوهر و فرزندانشان بدهند چی؟ البته خوب ما (زنان لبنانی) احتیاجی به لغو این قانون نداریم چونکه اصلا کی می خواهد زن آدم غیرلبنانی بشود!

درواقع، در لبنان زنها خیلی هم با مردها برابر نیستند. برای نمونه در کلاسهای رشتۀ مهندسی، دختران دانشجو غالبن نادیده گرفته می شوند. رانیا فغالی، دانشجوی نوزده سالۀ رشته مهندسی رایانه در دانشگاه آمریکائی بیروت می گوید: «وقتی همکلاسی ­هام به من نگاه میکنن می بینم که با نگاهشون میپرسن: این اینجا چکار میکنه، مگر قرار نیس که این دختره توی کلاس بیولوژی یا تغذیه باشه»؟ و سمیرای بیست و یک ساله اضافه می کند: «هر موقع استاد سوال می کنه، انتظار نداره ما دخترا جواب بدیم».

خیلی جدی می گویند که درکشور ما اصلن حد و مرزی برای توانایی های زنان وجود ندارد، البته به غیر از اینکه زنها رانندگی بلد نیستند، و واضح و مبرهن است که زنها نباید شبها تنها درخیابان راه بروند. مگر تعجبی هم دارد که امینه فقیه دانشجوی بیست ساله از همه قضاوت ­ها و محدودیت ­هائی که زنها بطور روزمره تحمل می کنند خسته است و می گوید: «وقتی به دوستام گفتم میخوام موتورسیکلت بخرم بهم خندیدن و گفتن زنها قبل از اینکه حتی به خریدن موتور سیکلت فکر کنن باید اول یاد بگیرن چطوری اتوموبیل رانندگی کنن» و بعد دلزده ادامه می دهد که «از دست همه این مردا که هی میخوان اتوموبیل منو برام پارک کنن خسته هستم»

بیشتر از همه وقتی خیلی کفری شدم که شنیدم زنها نباید از اینکه هر روز در خیابان به آنها متلک گفته می شود شکایتی داشته باشند. می گویند که این متلک ­ها یک مدل جدید لاس زنی و خوش و بش است و زنها باید خیلی هم خوششان بیاید. فاطمۀ بیست و یک ساله دانشجوی شیمی ادعا می کند که «زنا [از شنیدن متلک] لذت میبرن. اعتماد به نفس شون زیاد میشه.» و بعد اضافه می کند که «متلک انداختن اصلا توی خون مرداس و نمیتونن کنترلش کنن.» و ظاهرن، بر اساس مطالب یادگرفته شده در کلاس شیمی و بیولوژی (البته این حدس من است)، نتیجه گیری می کند که «تازه به کسی هم که ضرری نمیزنه.» فکر کنم زینا حیدر که به خاطر متلک و توهین هرروزه درسش را در دانشگاه ناتمام گذاشته باید شدیدن با فاطمه موافق باشد!

اوائل من خیالم راحت بود که فرصت ­های کاری ای که به زنان داده نمی شود همانی است که به مردان هم داده نمی شود. تا اینکه، روان حکواتی که او هم دانشجوی شیمی است تمام دلایل حق کشی زنان را برایم توضیح داد: « دلیلش اینه که زنا از نظر فیزیکی و بیولوژیکی با مردا فرق دارن. در نتیجه زنا نباید دنبال اون کارائی که مردا میرن برن. من خودم شخصا نمی تونم به یه دکتر زن اعتماد کنم و دوست ندارم زنا جزو ارتش باشن». بعد روان سربرمی گرداند و به دوستش که دانشجوی پزشکی است نگاه می کند و می گوید: «تو نگرانش نباش. میتونی مثلا با بچه ­ها یا نمیدونم یه چیز دیگه کار کنی». هم من و هم دوست روان یکدفعه حالمان خیلی بهتر می شود!

بارها و بارها می شنویم که در کشور ما با زنان با احترام و تحسین رفتار می شود و در راه آنها برای دست یابی به آرزوهایشان ابدن مانعی وجود ندارد! بله! البته، اگر آرزوهایشان شامل ازدواج کردن و بچه دار شدن و نگهداری از شوهر و بچه ­هایشان باشد!

دست آخر هم، یارا کفوری دانشجوی زبان شناسی انگلیسی که حرف دلش را می زند پیدا کردم: «ما در یک جامعۀ پدرسالار زندگی میکنیم که همه چیزش به وسیلۀ مردها کنترل میشه. زنا اگه بخوان طلاق بگیرن حق حضانت بچه ­ها شون بهشون داده نمیشه. قتل ناموسی، باوجودی که باید کاملا ممنوع بشه، هنوزم که هنوزه قانونیه. ما باید اینجا تغییرات واقعی به وجود بیاریم. ما ادعا میکنیم که جامعه تحصیل کرده ای داریم و همه کلی بلدن ولی عجب نحوۀ زندگی عقب مانده ای داریم.»

یارا راست می گوید. ما جامعه تحصیل کرده ای هستیم: ولی از هر بیست زنی که که من با آنها مصاحبه کردم هیجده تایشان راجع به قانون تابعیت چیزی نشنیده بودند و نمی دانستند که متلک گفتن نوعی آزار جنسی است!

البته بله وقتی به مد لباس، یا آخرین مدل جراحی پلاستیک، یا اینکه شبها کجا باید رفت و چه مدل اتوموبیلی راند، برسد ما خیلی تحصیل کرده ایم. ولی اطلاع داشتن از حقوق خودمان، از قوانین و دانستن تفاوت بین واقعیت ­ها و نگرش ­های یک بعدی به نظر ما حیاتی به نظر نمی رسد.

به بیان دیگر، وقتی نوبت به مسائل مهم مثل لباس و جشن می رسد زنان لبنانی شهروندانی برابر هستند. نباید بگذاریم چیزهای کوچک مثل قدرت سیاسی کمتر، حقوق و درآمد کمتر مارا آزاد بدهد! خیلی از مردهای لبنانی ککشان هم راجع به این مسائل نمی گزد. مال ما چرا بگزد؟ درست می گویم دیگه، نه؟!

به نقل از نشریه ی فمینیستی صدای زنان لبنان

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s