جنگ صلح است، آزادی بردگی، جهالت قدرت» جورج اورول»

 سرمقاله ی شماره ی جدید آوای زن

شعله ایرانی

بسیاری گمان می کنند که «قدرتمندان جنگ را با علم به پیروزی به راه می اندازند». حال آنکه تجربه ی تاریخی و منطق نظامی گری نشان داده است که صاحبان قدرت، جنگ ها را نه الزاما با تضمین و به قصد پیروزی، بلکه برای تداوم وضعیت موجود، حفظ ساختار جامعه ی سلسله مراتبی و تثبیت توازن قدرت به راه می اندازند. جنگ برای خدمت به جنگ به کار می آید تا چرخ صنعت جنگ افروزی بچرخد وهمچنان درآمد عمده ی کشورهای غربی تامین شود. فزون بر این در مراحل بحران اقتصادی، جنگ بهترین مرهم بر زخم بحران های دوره ایی نظام سرمایه داری پدرسالارانه است.

زیان بارترین جنگ ها از نوع یک شبه اش نیستند که بدون هشدار نازل می شوند. آنچه ویران می کند تنها جنگ نیست بلکه مضاف برآن سیاست نظامی گری است که ویرانگر و مغایر با منافع مردم است. جنگ از هرنوع اش کریه است اما تباه کننده ترین شان تا یک قدمی حمله ی نهایی پیش می روند و در حالیکه در شیپور آماده باش دمیده می شود، فرمان ایست نیز می رسد. طرفین منازعه در چنین جنگ اعلام شده ایی، سود کلان از بازاریابی و خرید و فروش سلاح های جنگی می برند، کشورهای ضعیف تر منابع شان را به مزایده می گذارند و فلاکت و بیکاری در اکثر موارد مردم را وحشت زده، فلج و منفعل کرده یا طعمه ی نیروهای افراطی و ارتجاعی می کند. بالاترین سطح تجارت اسلحه و زیان بارترین قراردادهای اقتصادی و خطرناک ترین ائتلاف های سیاسی و نظامی، و هراس ناک ترین سرکوب آزادی های مردم در شرایط آماده باش جنگی رخ می دهد. در آماده باش جنگی، آنقدر بر طبل جنگ می کوبند تا همه کر شده و کسی ندای صلح طلبان را نشنود. فرهنگ طبیعی و به حق بودن سلطه قوی بر ضعیف به مدد رسانه ها بازتولید می شود، مرد بر زن ارجحیتی افزون بر پیش می یابد تا نظم سربازخانه ایی و تبعیت از حاکمان طبیعی تر جلوه کند. خیابان ها را با سکوت و خون صلح طلبان فرش می کنند و هر صدای مخالفی را بر درگاه خدای جنگ قصاص می کنند.

اکنون با زمینه سازی برای جنگ علیه ایران، روندی کلید خورده که اگر با توافق طرفین منازعه و یا عقب نشینی یکی، متوقف نشود بی شک به تبع منطق پروسه ی جنگ افروزی، دیر یا زود سرانجام به نوعی منازعه ی نظامی تمام عیار می انجامد. تحریم های اقتصادی و در صدر آنها محروم ساختن اقتصاد ویران کشور از پنجاه درصد درآمد حاصل از صدور نفت، فلج کامل چرخه ی اقتصادی هم اکنون بیمار، فلاکت روزافزون مردم و ثروت اندوزی بیشتر صاحبان قدرت فاسد و رانت خوار، تشدید سرکوب ها در مقابله با اعتراضات به بهانه ی خطر بیگانه، و بالاخره خشونت جنگ روانی میان طرفین منازعه، سرانجام روند را بازگشت ناپذیر می سازد و تنها یک گزینه به یاری بازاریابی جنگ، تحمیل می شود.

به نظر می آید در این میان حاکمیت ایران برنده ی اصلی شرایط جنگی تا کنونی بوده است. شرایط فراهم آمده از یکسو به حکومت ایران که به دنبال کودتای انتخاباتی و سرکوب های پس از آن فاقد هرگونه مشروعیت جهانی بود این موقعیت را داد که در عرصه ی بین المللی در لباس مظلوم تحت فشار، سمپاتی و وجهه کسب کند و به یارگیری های سیاسی جدیدی نائل شود. از دیگر سوی دولت جمهوری اسلا می به عنوان طرف اصلی یک منازعه ی بزرگ جهانی، به عنوان صاحب برگ برنده، پای میز مذاکره با بزرگترین قدرت های جهان می نشیند و به این ترتیب شانس معامله ایی پرمنفعت را از آن خود می کند. در این میان صرف نظر از نوع ادامه و یا خاتمه منازعه، مردم ایران بازنده ی اصلی و نهایی هستند زیرا حتی در صورت رفع خطر جنگ نظامی و توقف تحریم های اقتصادی و توافق در مذاکرات و آتش بس، از ثروت و آزادی های آنها مایه گذاشته خواهد شد. بازندگان حاشیه ای نیز آن دسته از نیروهای سیاسی هستند که در طول این منازعه، مردم را به امید بمب ها خانه نشین کردند تا خود در اتاق های مذاکره پشت پرده بر سر کسب پست و مقام پس از به زمین نشستن بمب ها، چانه بزنند.

وجدان آگاه مردم ایران. بخش بزرگی از ایرانیان در همراهی با نام آورترین روشنفکران، متفکرین و سیاستمداران مترقی جهان طی ماه های اخیر با نگرانی تدارک جنگی خانمان سوز و چه بسا جهان سوز، علیه ایران را هشدار داده اند و بر علیه آن مبارزه کرده اند. آنها ضمن محکوم کردن هر دو سوی جنگ افروزی متذکرعواقب خطیر ماجراجویی های اسراییل و ایران، به مثابه دو روی سکه ی تمامیت خواهی و جنگ طلبی شده اند.

یکی از زمینه سازی های حمله ناتو به کشورهایی با حاکمیت های زن ستیزچون افغانستان و ایران، دلسوزی برای وضعیت زنان این کشورها و در نتیجه «اقدام برای نجات» آنها بوده است. توجیهی که برای حمله به افغانستان به کار گرفته شد و بسیار موثر بود. برخی فعالین جنبش زنان ایران در اقدا می به موقع در هشت مارس امسال توانستند بر این بهانه و استفاده از نام آنان برای تحریم اقتصادی و حمله نظامی  به کشورشان خط بطلان بکشند. آنها با پیام های ویدئویی که به سراسر جهان ارسال شد نشان دادند که به مثابه فعالین جنبش زنان، ناجی و قیم لازم ندارند. نشان دادند که ایجاد شرایط جنگی و تحریم های اقتصادی غرب برای آزادی خواهان راستین که به خیزش های آگاهانه ی مردم متکی هستند و نه به توطئه های از بالا، سودی ندارد. این اقدام با اقبال سازمان های زنان جهان و رسانه های بین المللی مواجه شد و موجی از تلاش های صلح طلبانه در دنیا به راه انداخت. این جمع از فعالین جنبش زنان ایران با حفظ استقلال خود از مراجع قدرت داخلی و خارجی و وفاداری به خواسته های زنان، نشان دادند که نه تنها از بلوغ سیاسی و درک موقعیت خطیر ایران و جهان برخوردارند بلکه به مثابه مخالفان جامعه ی مبتنی بر نظام پدرسالاری و اشکال بازتولید خشونت، جنگ را در هیچ شکل و با هیچ بهانه ایی، راه حل و نجات دهنده تلقین می کنند.

تجربه ی حمله نظامی  به عراق و افغانستان نشان داد که جنگ و موقعیت جنگی به رشد بنیاد گرایان اسلا می فرقه های مختلف و تقویت بنیه ی نظامی  و تشکیلاتی آنان کمک کرده است. علاوه بر این، حضور نظامی ناتو تحت عنوان مداخله ی بشر دوستانه و برای مقابله با تروریسم، شرایط زندگی اکثریت مردم را در این دو کشور سخت تر و ناامن تر کرده است. دمکراسی که آمریکا وعده ی استقرارش را در این دو کشور داده بود به گواه فعالین و ناظران حقوق بشری، گروه های زنان و آمار و ارقام نه تنها بهبود قابل توجهی نیافته بلکه در بیشتر موارد پس از ده سال، بدتر نیز شده است. اکنون پس از یک دهه اشغال نظامی، نمایندگان ارتش آمریکا پشت درهای بسته و با التماس و به قصد بازگرداندن رسمی طالبان به قدرت، پشت میز مذاکره می نشینند. حامد کارزای رییس جمهور گماشته ی ناتو، فتوای ارتجاعی و خشونت بار اخیر شورای نظارت اسلامی افغانستان مبنی بر بردگی قانونی زنان، تشویق خشونت علیه آنها و شهروند دست دوم بودن زنان را تبلیغ و تایید می کند. افغانستان از جانب سازمان های بین المللی پس از ده سال حضور ناتو به عنوان «خطرناک ترین کشور برای زنان» نامیده می شود. در عراق زنان از ترس تجاوز، آزار و ربوده شدن پس از تاریک شدن هوا از خانه بیرون ن می روند و تسلط رهبران مذهبی برزندگی زنان افزایش بی سابقه ایی یافته است. اکثریت بزرگ زنان عراق برای محفوظ نگه داشتن خود به اجبار محجبه شده اند. جنگ های فرقه ایی و قومی، انفجار روزانه ی بمب در خیابان و بازار از ثمرات راه حل جنگ برای برقراری دمکراسی برای عراق و افغانستان بوده است.

نظمی دیگر در پی جابجایی قدرت. جهان این سال ها دستخوش جابجایی های مهیب و زلزله وار قدرت است که سونامی های سیاسی و اقتصادی بزرگی را به دنبال دارد. یکی از مهمترین این جابجایی ها تبدیل کشور چین به گواه آمار و ارقام، به اولین قدرت اقتصادی جهان از سال 2016 می باشد. مسئله ایی که توازن قدرت شکننده ی موجود در جهان را در هم می کوبد. بدیهی است که قدرت اول امروزین جهان یعنی ایالات متحده و متحدین اروپایی اش بدون نبرد، رتبه ی آقایی جهان را رها نخواهند کرد و برای حفظ و یا تضمین بازارهای سودآور جدید برای رتبه ی دوم، تمهیداتی دیده اند. نقشه هایی که کشور ایران و سرنوشت آن را به سبب موقعیت ژئوپولیتیک و منابع نفتی، صرف نظر از نوع حاکمیتش، مستقیمن تحت تاثیر قرار خواهد داد. یکی از اصلی ترین کلید های این دور رقابت جهان دوباره دوقطبی شده، کنترل غرب بر خلیج فارس و تنگه ی هرمز است که مدت هاست به بهانه های گوناگون آغاز شده است.

اوباما رییس جمهور ایالات متحده در آغاز سال میلادی پرده از راهبرد دفاعی جدید آمریکا برداشت و آغاز مشی جهان گشایی دیگری را اعلام کرد. راهبردی که با توجه به مشکلات اقتصادی این کشور و رشد تکنولوژی نظامی  و امنیتی سال های اخیر، عینی و پراگماتیستی است. او گفت که آمریکا در دوران گذاری بسرمی برد که طی آن نفرات ارتش آمریکا کاهش می یابد و از جنگ های زمینی پرخرج و مستلزم تلفات سربازان آمریکایی، پرهیز خواهد شد. در عوض نیروهای نظامی آمریکا، عمدتن نیروی دریایی و هوایی آن، در آسیا و اقیانوس آرام متمرکز خواهند شد تا از طریق جنگ های سایبری و عملیات ویژه برای کنترل راه های اصلی دریایی جهان عمل کنند. با این وصف، نیروی نظامی آمریکا مجهزتر و با تلفات کمتر، اهداف استراتژیک تسلط بر منابع قدرت و تضمین حضور در مهمترین منطقه ی استراتژیک جهان را دنبال خواهد کرد. به یمن توانمندی های جدید، ارتش آمریکا در تنظیم و اداره ی مداخلات نظامی  از راه دور، سهولت حضور مداخله گرایانه اش را تامین خواهد کرد. یکی از اولین دست آوردهای این استراتژی جدید، پرهیز از شکست های پرخرج و بدنام کننده ایی همچون پروژه ی اشغال زمینی عراق و افغانستان خواهد بود. شکست هایی که مقامات و رسانه های آمریکایی، بر خلاف هواداران ایرانی شان، به آن اعتراف می کنند. کنترل از راه دور و به کمک تکنولوژی دیجیتالی و جستجوگر های بی سرنشین که در سال های اخیر با قربانی گرفتن از غیر نظامیان افغانستان مورد آزمایش و بهره برداری قرار گرفته اند، دردسرهای ناشی از «اشغال گری» را از دخالت های نظامی ناتو به حداقل می رسد. پروژه ی سیاسی – نظامی «کمک های بشر دوستانه» که بسیاری رسانه های فارسی زبان متعلق به دولت های غربی و طرفداران تغییر از بالای درون اپوزیسیون جمهوری اسلامی، آنرا لانسه می کنند، به این ترتیب به عنوان ابزار به خط کردن نیروهای متحد و سر به فرمان با دردسر کمتری به پیش برده خواهد شد.

البته می توان مدعی شد که اتحاد و ائتلاف با نیروی عظیمی چون آمریکا برای یک کشور و یا یک اپوزیسیون آنهم به منظور خلاصی از دیکتاتوری، جرم و خفت نیست، بلکه نوعی زرنگی سیاسی است. اما برخی با تاکید بر اخلاقی کردن مباحث مربوط به اصل استقلال سیاسی و اقتصادی، بر این حقیقت تاریخی پای می گذارند که دنباله روی کاسبکارانه از سیاست های ماجراجویانه ی قدرت هایی که برای کسب سهم وسود بیشتر در بازار جهانی و تثبیت قدرت نیروی حاکمه ی خود، بقای بشریت را به مخاطره انداخته اند، به نفع مردم ایران نیست. کافی است نگاهی به واقعیت ها در مورد میزان آسیب های محیط زیستی که میلیتاریزه کردن به دنبال می آورد بیاندازید و یا حداقل گزارش های برملا شده ی ارتش آمریکا در رابطه با بی شمار موارد نقض خشن حقوق بشر سربازان خودی و «دشمن» را ورق بزنید. باید به پیروان پروژه ی مداخله بشر دوستانه، گفت که عامل اصلی عجز آنان از تحلیل عینی و واقعی مسائل کشور و منافع مردم، عدم باور به نیروی مردم و وحشت از خیزش و اراده ی مستقل آنهاست. کسانی برای جلوگیری از انقلاب و وحشت از به قدرت نرسیدن خود، حاضرند خاک ایران را خود به توبره کشند و تقدیم دشمنانش کنند.

درست در چنین شرایط پیچیده و خطیر جهانی است که ایران بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود، به نمایندگان سیاسی متکی بر آرای آزادانه ی مردمی  برخوردار از آزادی رای و اراده، برابر و آگاه، نیازمند است. کسانی که قابلیت و توانایی نگهبانی از منافع مردمان ساکن ایران را داشته باشند. به همین جهت در آستانه ی جنگ سرد جدیدی که در راهست برای ما ایرانیان مهم است که چگونه آلترناتیو سیاسی و اقتصادی برای آینده ی خود بر می گزینیم.

از همه ی این بحث ها که بگذریم، مسئله ی عمده و معضل پیش روی ما، روند شتابان و سیستماتیک میلیتاریزه کردن منطقه ی خاورمیانه ی بزرگ به دست ناتو از یکسو و حاکمان دیکتاتور و سازشکار آن از دیگر سوی است. روندی که جنگ را در بطن خود می پرورد و بالاخره در آینده ایی دور یا نزدیک در دامان ما می گذارد. خطری که نه تنها حیات زیست، استقلال، رفاه و بقای آینده ی مردمان این منطقه را رقم خواهد زد بلکه زنگ خطر جدی برای جنبش های مستقل زنان کشورهای این منطقه است. نظا می گری، پیوستن و یا رشوه و باج گیری از ناتو- و یا رقیبانش- در قبال گوش به فرمانی، یک بار دیگر موقعیت زنان را که اولین قربانیان توافق های این چنینی هستند به عقب می راند. رشد مبارزات رهای بخش زنان در سایه ی نظامی گری و شرایط جنگی کند و یا متوقف خواهد شد.

شعله ایرانی، ماه مه 2012

زیر نویس

زیرنویس: مقاله «اولویت های نظامی، الزامات بودجه ای، وقتی پنتاگون به سوی اقیانوس آرام می رود، لوموند دیپلماتیک مارس 2012،Michael T. Klare

برنامه جدید پنتاگون چنین توضیح می دهد: «به منظور بازداشتن حریفان احتمالی به شکلی با اعتبار و پرهیز ازاین که آنان به هدف هایشان دست یابند، ایالات متحده باید قدرت شعاع افکنی خود را در مناطقی که آزادی تردد و عمل ما درآن با مخالفت مواجه می شود، حفظ کند». اشاره ای ضمنی به دریاهای جنوبی و شرقی چین، همچنین به ایران و کره شمالی. متن [برنامه پنتاگون] می گوید دراین مناطق این خطرهست که حریفان بالقوه ایالات متحده «مانند چین» از «وسایل نامتقارن» – زیردریایی، موشک ضدناو، جنگ سایبری وغیره – برای غلبه برنیروهای امریکایی یا سلب تحرک آنان استفاده کنند. درنتیجه: «ارتش امریکا هرقدرلازم باشد برای تضمین ظرفیت تحرک خود در محیط A2/AD سرمایه گذاری خواهد کرد».

US Department of Defense (DoD), Sustaining U.S. Global Leadership : Priorities for 21st Century Defense, Washington, D.C., janvier 2012

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s