چند نکته و پرسش: چرا زنان ایران را بی دفاع و فرمانبردار می خواهند؟

Image

 سرمقاله نشریه آوای زن شماره 79- 80 سال بیست و یکم، منتشر شده در سوئد.

شعله ایرانی

بسیاری میان تحولات و روحیات مردم در سال 2014 و 1914 میلادی تشابهات قابل توجهی می بینند. در سال های آغازین قرن بیستم اختراعات مهم موجب بروز تحولات ساختاری، صنعتی و فرهنگی عظیمی در جوامع شد. از یک سو خیزش های مردمی اوج گرفت و از سوی دیگر نیروهای ارتجاعی مخوف ترین جنگ های تاریخ بشر را زمینه سازی کردند. این مقایسه بی سبب نیست. مشابهت هایی میان حوادث این دو برش زمانی، در ابعادی به مراتب عظیم تر و پیچیده تر به چشم می آید.

در دهه دوم قرن بیست و یکم – همانگونه که درآغاز قرن پیش – شاهد دست آوردهای بی سابقه علم و تکنولوژی هستیم. شتاب این تحولات این بار همه جانبه تر و غافلگیرانه تر است. این شتاب سرسام آور و در عین حال محرک و امید بخش، تنها شکل و شرایط زیستی افراد و جوامع و در نتیجه شکل تقسیم کار، تولید و میزان مصرف را دستخوش تغییرات ساختاری نکرده است. ابعاد و شتاب تغییرات، به مراتب غافلگیرانه تر از آمادگی تاریخی، فرهنگی و ساختاری جوامع است. این تحولات شتابان همچنین نگاه خودمحورانه انسان به خویشتن را دستخوش تردید کرده است. جهان دیگر به روستا و شهر، خانواده و کشور زادگاه محدود نیست، بلکه به گستره میلیون ها کهکشانی است که اکنون به وجودشان اشراف داریم. انبوه اکتشافات و دسترسی توده ایی به دانسته های نوین، امکان ارتباط مستقیم و لحظه ایی مردم با یکدیگر، کثرت آرا و وسائل آزادی بیان، باعث رشد خودباوری و ارتقای سطح توقعات انسان ها شده است. و این همه، ساحت حیات و درک هستی شناسانه انسان را گسترده تر کرده است. با این همه چنین به نظر می رسد که حیرت ناشی از شتاب تصاعدی تحولات، در بسیاری موارد، انسان را در انتخاب میان یقین های کهنه و تردیدهای نوین، سرگردان نگاه داشته است. آیا این بار نیز انسان به مدد جسارت و آگاهی در بستر همبستگی و عشق، راه خویش را به سوی آینده ای روشن تر خواهد یافت؟

انسان قرن بیست و یکم، تنها یک صد سال از جهان قدیم که با شمع و فانوس روشن است و با اسب و عراده به حرکت در می آید، فاصله دارد. امروز اما حافظه ی مستند شده اش از گذشته، در جستجوگر گوگل ثبت است. با نوشتن چند کلمه در جستجوگر می بیند که صد ساله ره هزار ساله پیموده و می فهمد که باورها و ساختارهای دیرینه دیگر قادر به تبیین جهان نامنتاهی، متکثر و درهم پیچیده ی پیش رو نیست. ساختاری غیرهماهنگ با تحولات تکنولوژیک، ناکارآمدی ساختار هرمی تقسیم قدرت، تمرکز ثروت و نابرابرهای اجتماعی گسترده، زمینه ساز طوفان های عظیم سیاسی است که پیش درآمد آن را در سال های اخیر شاهد بوده ایم. انسان امروز به یاری ابزارهای پیش رفته اش با اسطوره های افسانه ایی هم تنی می کند. تواناتر از غول های هومر و پهلوانان حماسه فردوسی است. محدود کردن انسان ارتقا یافته امروز در چمبره نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سلبی که سرکوب، تمرکز قدرت، تبعیض و نابرابری را بازتولید و راه رهایی انسان در مسیر تکامل را سد می کند، ناممکن به نظر می رسد. در چنین شرایطی جامعه بشری یا به عقب گردی هراسناک وادار می شود و یا با گذر از این نظام راه آینده را می گشاید.

بی کفایتی و کوته بینی صاحبان قدرت، انسان و طبیعت را به قهقرا می برد. در مقابل مردم جهان، از هر گوشه و پرشمار، هیچگاه همچون امروز، هم زبان و هم رای، نارضایتی و خواست تغییر را فریاد نکرده اند. ترکیه، مصر، تونس، لیبی، لبنان، مراکش، پاکستان، بحرین، یمن، هندوستان، تایوان، تایلند، برمه، ویتنام، یونان، اسپانیا، بوسنی/هرسه گوینا، صربستان، اوکرایین، ایتالیا، انگلیس، برزیل، آمریکا…. هیچگاه مردم جهان با چنین سرعتی از حال و خواست یکدیگر مطلع نبوده اند. صاحبان قدرت و ثروت نیز هیچ گاه چنین همراه و هماهنگ، مجهز به کارآمدترین ابزارهای سرکوب و روش های تحمیق و کنترل، در مقابل پیشرفت و تحول اجتماعی و اقتصادی متناسب با رشد تکنولوژی نیاستاده اند. هیچ گاه اندک مردمانی در راس هرم قدرت چنین هیولاوار به غارت و نابودی محیط زیست کمر نبسته بوده اند. مردم هر چه بیشتر به تجربه در می یابند که ادامه ی نظام موجود، جز آدم خواری، توحش و نابودی نسل های آینده، حاصلی ندارد. نظام کنونی همان اژدهای افسانه هاست که فرزندان ما را می بلعد و جهان را با نابودی خورشید به تاریکی می راند.

محیط زیست در سراشیب نابودی

گزارش جدید سازمان ملل متحد از خطرات ناشی از تغییرات آب و هوایی خبر می دهد که جهان به ویژه منطقه ی زیستی ما قاره آسیا، را به سوی ناامنی و بی‌ثباتی بیشتر سوق می‌دهد و زندگی میلیون‌ها زن و مرد و کودک را تهدید می‌کند. گزارش بر هشدارهای بخشی از پژوهش گران زیست محیطی صحه می گذارد که طی سالهای اخیر مکرر اعلام کرده اند که یخچال‌ها و لایه‌های خاک یخ زده در قطب شمال، ذوب می شوند و زیستگاه‌های مرجانی در اقیانوس‌ها از بین می روند. گزارش تایید می کند که موج‌های عظیم گرما، باران‌های سیل آسا و طوفان‌های خانمان برانداز در راه است و روند تخریب ها غیر قابل بازگشت شده اند. این نتایج نه بر اساس تخمین، بلکه از مستندات علمی استنتاج شده است. عامل این فاجعه زیست محیطی به زعم سازمان ملل «فعالیت‌های انسانی» است، ونه «تغییرات طبیعی و دوره ایی»، آنچنان که انکار کنندگان و گماشتگان صاحبان صنایع ادعا می کنند. این آسیب های برگشت‌ناپذیر ناشی از مصرف بی رویه کالاها و سواستفاده از منابع طبیعی، تولید اسلحه و جنگ افروزی، کره زمین را که از گذر میلیون ها سال بقا و تکامل به انسان واگذار شده بود، به سراشیب نابودی کشانده است. نابودی که به زعم دانشمندان تنها امروز می توان از ابعاد خانمان براندازی آن کاست. فردا فاجعه خانمان براندازتر خواهد بود.

معادله ساده است! منطق وغریزه بقا به هر انسانی می گوید که چنین نظامی بنا به ماهیت مخربش، نمی تواند حافظ بقای نسل انسان و رشد جامعه بشری باشد. زندگی روی زمین، کره ایی که مادر ازلی و ابدی و منشا حیات ماست، هیچ گاه این چنین در معرض تهدید نبوده است. حجم ثروت، میزان و نوع تمرکز آن در ساختار و نظام اقتصادی کنونی، آنچنان از تصور و منطق بشری به دوراست که به فیلمی تخیلی و ترسناک می ماند. 85 نفر صاحبان سرمایه کلان، به تنهایی به اندازه نیمی از جمعیت کره زمین ثروت دارند. یعنی ثروت آنها معادل تمام دارایی سه و نیم میلیارد نفر از مردم دنیاست! مسئولیت تولید دو سوم مواد آلوده ساز طبیعت از آغاز دوره سرمایه داری تا کنون بر گردن تنها نود شرکت صنعتی/تجاری در دنیا است!

ایران از نظر آلودگی هوا در رتبه 105، از نظر شاخص‌های بهداشت وسلامتی در رتبه 101 در میان 132 کشور جهان قرار دارد. این شاخص ها از فاجعه ایی نشان دارند که مردم ما وادار به پذیرش آن شده اند. گروه کثیری از مردم به سمت مرگ های زودرس رانده می شوند. شهرهای بزرگ به کوره های آدم سوزی می مانند که به جای هوا، گازهای مسموم و فلزات سنگین را به ریه های مردم سرازیر می کنند تا به معنای واقعی کلمه، خفه شوند. تخریب اقلیم ایران به موازات تغییرات آب و هوایی و تخریب کره زمین، به گواه جدید ترین گزارش تکان دهنده ی سازمان ملل، می بایست زنگ خطر را برای کسانی که دلسوز مردم ایران و آبادانی اش هستند به صدا در آورده باشد. اکنون بیش از هر زمان دیگر در تاریخ، سرنوشت ما ایرانیان به دیگر مردمان جهان پیوند خورده است.

هرچه از آغاز سده کنونی می گذرد و هر چه بر وسعت و دسترسی به وسایل ارتباط و کثرت منابع خبری افزوده می شود، مردم بیشتری با آگاهی روزافزون، در سراسر جهان به مقابله با نظامی برمی خیزند که دیگر نه تنها آزادی و برابری بلکه حیات نسل های آینده را نیز تهدید می کند. صحبت از بود و نبود انسان است و طبیعتی که بقایش به آن وابسته است. قرنی که در آن زندگی می کنیم قرن انتخابت هاست. قرن پایان ها و آغازها، قرن شورش ها و سرکوبها، ویرانی ها و از نو ساختن ها. قرن شکست های خونین و پیروزی های بزرگ. در چنین دوره ی تاریخی سرنوشت سازی، هم گرایی با صاحبان قدرت و سودورزان، یعنی مشارکت در به ویرانی کشاندن طبیعت و نابودی انسان. یعنی همیاری برای برقراری فاشیزم و تداوم حکومت های تمامیت خواهِ ویرانگر. این مبارزه ایی جهانی است که مردم ایران نیز در پیشبرد آن سهم و مسئولیت دارند. به همین جهت قرنی که در آن زندگی می کنیم، دوره ی شفافیت ها، تقسیم بندی های اصولی و جهت گیری های صریح و روشن است. دوره ایی که باید تصمیم گرفت و انتخاب کرد که کجا و کنار چه کسانی ایستاد، چه در عرصه ی جهانی و چه در کشور محل زیست. قرن انتخاب میان زندگی یا نابودی.

 

پرسش ها و مسئولیت ها

اکنون پرسش این است: ما مردم ایران چه انتخابی کرده ایم و در کنار چه نیروهای جهانی ایستاده ایم؟ تصمیم ما چیست؟ آیا با مردم کشورهای دیگر در اعتراض به نابودی محیط زیست و نسل کشی ناشی از تخریب طبیعت هم صدا می شویم، یا سکوت می کنیم؟ آیا نقش و مسئولیت خود در پیشرفت جامعه ی جهانی را به رسمیت می شناسیم و در مقابله با بازتولید ستم و سرکوب سهم خود را ادا می کنیم یا به تماشا و انتظار می ایستیم؟ آیا زنان ایران نیز هم چون زنان کشورهای دیگر به صف مبارزان برای بقای حیات و حفظ محیط زیست می پیوندند یا بر شواهد نابودی زندگی فرزندان و نسل های آتی چشم می پوشند؟

آیا توان فریاد هم صدای این پرسش را داریم که سکون و سکوت در مقابل سرکوب، توحش، نابودی حیات طبیعی و انسانی کشور چه ربطی به «عقلانیت و عاقبت اندیشی» دارد؟ آیا از یکدیگر می پرسیم که سپردن سرنوشت مملکت و مردم به دست کسانی که نه توانایی اداره آن را دارند و نه از آینده نگری و دل سوزی برای ایران بهره ایی برده اند، به صلاح چه کسانی و به نفع چه نیروهایی است؟ چرا کسانی مردم را به سکون و سکوت و پذیرش سرنوشتی تاریک و نامعلوم تشویق می کنند، در حالیکه می دانند بروز فاجعه قطعی است و ابعاد آن هر لحظه خوفناک تر می شود؟

در شرایطی که مردم کشورهای گوناگون، حتی آنان که تحت حکومت های به شدت سرکوب گر قرار دارند، هر چه بیشتر راه اعتراض جمعی و تلاش برای رهایی و بقای خود، محیط زیست و زندگی را بر می گزینند، چرا مردم ما به صبر و تحمل، سکون و سکوت، انتظار و مدارا با ارتجاع و پذیرش سرکوب دعوت می شوند؟ چرا مردم ما نه تنها توسط حاکمیت که قابل فهم است، بلکه توسط کسانی که مدعی دفاع از حقوق بشر و دمکراسی هستند، از سازمان یابی و اعتراض مشترک ترسانده می شوند؟ در حالیکه مردم شاهد نابودی منابع انسانی و طبیعی کشور خود هستند، چرا از آنها خواسته می شود سکوت کنند تا نیروهایی که دیگر وعده دادن را هم برای ادامه ی حکومت خود ضروری نمی بینند، هر چه بیشتر ویرانی های ترمیم ناپذیر به بار آورند؟ این سکوت، تمکین و در انتظار نگه داشتن ابراز جمعی نارضایتی را چه کسانی تشویق می کنند؟ نیروهایی که خود را اصلاح طلب می نامند طبق عرف سیاسی تعریف شده باید حداقل با استفاده از راه کارهای مسالمت آمیز در راه بهبود زندگی مردم تلاش کنند. اما نیروهای تحت این عنوان سیاسی در ایران، روش هایی را تبلیغ می کنند که از منطق انسان آگاه، معقول و امیدوار به آینده به دور است. این روش ها در عمل و به تجربه نشان داده اند که نه تنها به بهبود شرایط یاری نمی رسانند بلکه برای آینده ایران فاجعه بار خواهند بود.

 

جنبش زنان در این میان

بیش از یک دهه پیش، با استفاده از گشایش سیاسی کوچکی پس از یک دوره ی طولانی اختناقِ بدون حد و مرز، جنبش زنان توانست برای سازمان یابی و اعتراض به زیر پا گذاشتن حقوق اولیه اش دهان بگشاید و شکل های مقدماتی از سازمانیابی را تحقق ببخشد. اما در دوره ی جدید، پس از روی کار آمدن رییس جمهوری دیگر در هیاتی مشابه اما توخالی تر، می بینیم که فعالین جنبش زنان، آنها که در کشور باقی مانده اند و آنها که در زندان نیستند، حتی امکان برگزاری یک سمینار مستقل را به زحمت به دست می آورند. به وضوح می بینیم که اغلب آنان چشم اندازی برای سازمان یابی و مبارزه برای تغییر قوانین زن ستیزانه ندارند.

به جای پیوستن به موج جنبش جهانی و منطقه ایی زنان، که اکنون محرک اعتراضات حول خواسته مشترک تغییر برای «جهانی دیگر» است، بخشی از تلاش گران جنبش زنان در ایران و خارج از کشور، به نامه نگاری و عریضه نویسی به سران و مسئولان مملکتی بسنده می کنند. نه تنها خود چنین می کنند بلکه دیگران را نیز از سازماندهی اعتراض برحذر می دارند. زبان به کار گرفته شده در این نامه ها، نه اعتراضی بلکه هر چه بیشتر درخواستی و از موضع به رسمیت شناختن سران حکومتی شده است. گویی خواست های زنان ایران در جهان بینی این نویسندگان و مبتکران این نامه ها، هنوز از دوره ی مشروطه و عریضه نویسی فرا نرفته است.

آیا نگاه اینان به زن ایرانی و توانایی هایش حقیرانه تر و کهنه تر از حاکمیت نیست؟ چنین نیروهایی، پیش تر از حاکمیت، هر نوع خواست سازمان یابی مبارزه جویانه و مستقل از دولت را با انگ زدن های مقبول و رایج، محکوم می کنند. نه تنها چنین می کنند بلکه با تمامیت خواهی غیرفمینیستی و تحت تاثیر فرهنگ تحمیلی جمهوری اسلامی – شاید گاه بدون آنکه خود به آن واقف باشند- هر اندیشه و تلاش مستقلی را به سبک تبلیغات حکومتی، افراطی گری و «سیاسی گری» و …اعلام، تکفیر و منزوی می کنند. استراتژی این نیروها – که خود بیش از آنکه اقرار می کنند «سیاسی» است– متعلق به سال های آغازین قرن سپری شده و یا حتی پیش از آن می باشد! کهنه و ناشی از فرسودگی جهان بینی شان است. نظام ایده آل و جامعه ی دلخواه این نیروها بیشتر یادآور دورانی است که کشورهای دیگر اکنون ثمرات مخرب آن را از سر می گذرانند. عقب گرد است و ربطی به ایده آل های نوین «جهانی دیگر ممکن است» ندارد. به همین جهت برای نسل جدید برانگیزاننده نیست. جنبش های مردمی همواره با نگاه به جلو و رویایی معطوف به آینده، موفق به ایجاد تغییرات بنیادین شده اند. در روند تاریخ جامعه بشری تنها جنبش های مردمی که چنین چشم اندازی داشته اند به نهادینه کردن دمکراسی و برابری زنان یاری رسانده اند. نیرویی که چشم اندازش با عقب گرد تاریخی یک جامعه رویت می شود، در عمل نیز قدمی به سوی آینده بر نخواهد داشت. راهکارهای چنین نیروهایی که در درون جنبش زنان ایرانی، با هر ایدئولوژی و گرایش سیاسی، نیز عمل می کنند هم سویی جدی با اهداف اصلی مبارزات جنبش جهانی زنان ندارد. در بسیاری موارد از آنجا که درکی ناقص و منفعت طلبانه به سبک نئولیبرالی، از رابطه جنبش زنان با قدرت ارائه می دهند و با شیوه های «مردسالارانه» به حذف مخالفان نظری شان می پردازند، فمینیست ستیزانه نیز تلقی می شود.

همگرایی با فرهنگ و شروط حاکمیت، توانایی و جهت گیری مترقی جنبش زنان ایران را به سرعت به تحلیل برده است. مسئله ی زنان را به ابزار سیاسی و به سطح زینت المجالس صاحبان قدرت تنزل داده است. نسخه تمکین و صبر، دست آوردهای آرمانی، اخلاقی و تاریخی جنبش زنان ایرانی را نادیده می انگارد، جنبشی که حتی در تاریک ترین دوره های سرکوب در آغاز قرن بیست، از گلوی خفه شده ی طاهره قره العین آزادی را فریاد کرد. چرا اکنون در قرن بیست و یکم زنان ایران را بی دفاع و فرمانبردار می خواهند؟ چرا ایران را عقب افتاده از سیر رشد و مبارزه جهانی می خواهند؟

 

 

http://www.avayezan.org

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s