تداوم استبداد در سایه ی هویت قربانی…سرمقاله آوای زن شماره 82

cover avaye zan no 82شعله ایرانی

در ایران جمهوری اسلامی، نه ایجاد رعب و وحشت برای تثبیت قدرت سیاسی شگرد تازه ایی است و نه حذف صورت زنان به منظور تادیب و دور نگه داشتن نیمه ی عاصی جامعه از حضور اجتماعی و سیاسی پررنگ. نیمه ایی که حضور و عاملیت اجتماعی اش به تنهایی، انکار حکومت دینی است.
جمهوری اسلامی نیز همچون هر نظام اقتدارگرایی، از «انسان نو»، با خواسته های مترقی و پیشرو چنان هراسان است که تنها با اکتفا به سلطه ی تمام عیار بر حیات سیاسی و اقتصادی، نمی تواند بقای خود را تضمین بخشد. هر چند جمهوری اسلامی را نمی توان یک نظام فاشیستی از نوع کلاسیک آن خواند، اما این نظام همچون داعشیان آدم خواری که توهم برقراری حکومت اسلامی در سراسر جهان را دارند، با شگرد های فاشیستی بذر وحشت می پاشد.
مردم ایران سی و پنج سال در سیطره ی مطلق  اسلامگرایی و نظامی گری  سر کرده است. اقتصاد، محیط زیست و فرهنگ کشور در آستانه ی نابودی قرار گرفته است. این رژیم در روند تثبیت خود، با اعمال سلطه ی تمامیت گرایانه بر رسانه ها و روند آموزش و پرورش چندین نسل، توانسته کهنه گرایی آغشته به سودجویی های فردی، خشونت و فرهنگ ریاکاری را به  هنجارِ عمده ی اکثریت جامعه تبدیل کند.
چنین نظامی ناگزیر است با تجسس و کنترل جزیی ترین زوایای زندگی روزمره مردم، حیات و بقای خود را تداوم بخشد. یکی از پیگیرانه ترین سیاست های جمهوری اسلامی، تعمیق و سرکوب زنان بوده است. با سرکوب سیستماتیک زن، از جدا سازی های جنسیتی، تقلیل او به ابژه جنسی و ماشین بچه زایی تا اسید پاشی به منظور حذف کامل حضور و به دست گرفتن کنترل بدن او، ساختار نظام مردسالاری هر چه بیشتر تقویت شده است. سیاست های رژیم نه تنها این ساختار را قوام بخشیده،  بلکه به طور سیستماتیک آنرا به ساختارهای دیگر سرکوب پیوند زده است. با این همه این تنها یک سوی بٌرد نظامی است که تنها در چارچوب ساختار مردسالارنه قادر است ظرفیت بازتولیدگری انواع ستم را تکمیل کند. این حکومت، همچنین از طریق کنترل زندگی زنان و فرودست نگاه داشتن آنها، زندگی و هویت مردان را هم  تحت انقیاد خود در می آورد. این دولت و رهبر است که تصمیم می گیرد هر خانواده ایی چند فرزند داشته باشد، کدامیک در کودکی ازدواج کند و کدامیک به دانشگاه برود و شاغل شود … ولی مسئولیت کامل نان آوری خانواده پرجمعیت را مردان باید به تنهایی بر گرده کشند. نقش نگهبان دائمی  دختران و زنان نیز به آنها سپرده می شود تا بر پوشش آنها نظارت کنند و در نگرانی دائم به سر برند تا مبادا صورت همسر و دختر به دست اسید پاشان مثله نشود. با تشدید خشونت و اهانت در خیابان، اسارت در خانه ها نیز سخت تر و پذیرفتنی می شود، تضاد میان منافع مردان و زنان هر چه بیشتر عمق می یابد و خشونت بارتر می شود. سرکوب هنجار و آزادی ناهنجار می شود.
در هم تنیدگی اشکال ستم…
نظریه ی موج جدید تفکر فمینیستی، هم پیوندی اشکال گوناگون ستم و مکانیسم درونی بازتولیدگر آنها را کلید درک و تغییر ساختار در هم تنیده ی ستم و سرکوب می داند. شمای کلی روند نهادینه شده ی سلطه و ستم  در ایران جمهوری اسلامی، کم شباهت به روند تاریخی نهادینه شدن سرکوب زن نیست. حتی مکانیسم های به کار گرفته شده در چند دهه اخیر برای «رام کردن» سرکشی های مردم ایران،  یادآور رابطه سلطه میان زن و مرد در چارچوب ستم جنسیتی است. نمونه کلاسیک رابطه ی قدرت متکی بر خشونت فیزیکی و روانی، حتی در سطح روابط شخصی، مراحلی را به طور تدریجی طی می کند که با منزوی کردن، سلب اختیار و اعتماد به نفس، مسخ، انفعال و بالاخره انقیاد کامل به یاری خشونت فیزیکی و یا تهدید به آن، طی می شود. توازن رابطه ی قدرت چه در عرصه روابط خصوصی و شخصی و چه در ابعاد بزرگ اجتماعی، کمابیش در کلیتش، همین مراحل را طی می کند. تا آنجا که سلطه ی یک طرف، و تسلیم و از خود بیگانگی آن دیگری به عنوان امری ذاتی و حتی ضروری، پذیرفته و هنجار می شود.
با امحاق تدریجی چشم انداز رهایی، به ویژه در شرایط «نه جنگ و نه صلح» کنونی حاکم بر جهان، گردن گذاشتن بر نقش «قربانی» نیز مقبولیت می یابد. تبلیغات برای تمکین نسبی از مناسبات حاکم توسط اکثریت مردم، در طول چند دهه اخیر، نه تنها از جانب جناح های گوناگون رژیم تئوریزه و ترویج شده است، بلکه توسط برخی نخبگان و بعضی نیروهای سیاسی در اپوزیسیون نیز پررنگ می شود. این در حالیست که سرمایه گذاری تبلیغاتی بر نقش قربانی بودن ملت های ساکن منطقه و در نتیجه محدود کردن آنها به انتخاب میان «بد و بدتر» و در نهایت تقلیل به حق انتخاب میان داعشی ها یا ارتش آمریکا، به یکی از کارآ ترین شیوه های کنترل و اداره ی خاورمیانه تبدیل شده است. زیرا چنین وانمود می شود که هر گزینه ی سیاسی و اقتصادی ناشی از اراده و قدرت مردم، بهای گزافی می طلبد. زیرا هر گزینه ی دمکراتیک، اساسن با نظم حاکم بر جهان و وابستگی صاحبانش به منابع سوخت منطقه، هم خوانی ندارد. برای اثبات و قبولاندن این نظریه، هر نوع خیزش مترقی و حق طلبانه در منطقه توسط نیروهای سنتی و نظامی به شکست کشانده می شود تا ناامیدی و استیصال مردم را به سکون وادارد. بهار عربی به زمستان سرد و خانمان برانداز سوریه ختم می شود. روایت های مبتنی بر سناریوهای توطئه، واهی بودن امیدها و بی ثمر بودن تلاش ها به جای تحلیل های سیاسی و منطقی، به خورد جوانان منطقه داده می شود. در عین حال ادعا می شود که معلوم نیست چرا جوانان خاورمیانه  یا «تروریست» می شوند و به خدمت داعشی ها در می آیند و یا در بهترین احوال به مملکت شان پشت می کنند و به غرب می گریزند، تا موج خارجی ستیزی شدت یابد و مشکلات اروپا و آمریکا افزون شود!
برای جنبش های زنان و ضد تبعیض نژادی داستان دوالیستی کردن گزینه ها و «قربانی سازی»، آشناست. در طول تاریخ همواره به زنان، سیاهان، اقلیت های جنسی، قومی و ملی تلقین شده که بقای نوع بشر در گرو احترام به قراردادهای اجتماعی از پیش تعیین شده است. این که برای بهره مندی از زندگی خصوصی بدون تنش، باید نقش تحمیل شده ی اجتماعی خود را بپذیرند. از هویت «قربانی» خرسند باشند، حتی خوشبخت باشند. زیرا «چاره دیگری وجود ندارد»، با شورش و تغییر، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد… هر آنکس و هر نیرویی که خلاف این مقوله رهنمود دهد به عنوان مردستیز، سفیدستیز، غیرطبیعی و بیمار، ملحد، زیاده طلب، مخل نظم عمومی… منزوی، حذف و مجازات می شود.
بازتولید گران هویت «قربانی» در کشورهای خاورمیانه و ایران، همواره به عذر و بهانه هایی توسل می جویند که خود تعمیق بخش و بازتولیدگر ریشه های قربانی سازی است. عمده ترین این عذرها، نبود گزینه های «عینی» است. این که آلترناتیو عدم تمکین و نافرمانی، چیزی جز هرج و مرج، جنگ و ویرانی نیست. اگر چه باید اذعان داشت که در شرایط کنونی ایران و جهان، پراگماتیسم غیر قابل انکاری در این هشدار نهفته است. خطر جنگ های داخلی از نوع سوریه، تجزیه و نابسامانی، با وجود نیروهای خارجی چون داعش و نیروهای داخلی تا دندان مسلح و وامدار بقای نظام، بسیار محتمل است. اما از سوی دیگر باید دریافت که پروژه ی  پذیرش نقش «قربانی» به معنای نفی عاملیت مردم، نه تنها کمکی به گسستن دایره ی وحشت و به قهقرا نرفتن منطقه خاورمیانه نمی کند، بلکه مانع سقوط کامل اقتصادی، فرهنگی، زیست محیطی و اخلاقی ایران نیز نمی شود. عوارض پذیرش هویت و نقش قربانی همان گونه که در مورد زنان، رنگین پوستان و هم جنسگرایان عمل می کند، به تشدید و تعمیق انواع ستم ها و تثبیت قدرت استبداد می انجامد. زیرا قربانی سازی خود ابزاری است در خدمت کسانی که در ابقای نظام مبتنی بر سود و سلطه منفعت دارند. نه درمان و امان کوتاه مدت است و نه افق رهایی را در دراز مدت نوید می دهد. بنابر این راه حل نیست، خودویرانگری است. محیط اجتماعی مناسبی برای رشد و پاگیری نیروهایی به غایت ارتجاعی و خونخوارتر فراهم می کند. فرهنگ استبداد پروری و پرستش تداوم می یابد.
بی شک مردم ایران در مرکز طوفان های بزرگی که سراسر خاورمیانه را در بر گرفته، گرفتار شده اند. هم این است که تصمیم و رای شان را سرنوشت ساز می سازد. این واقعیت شرایط جدید جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه در سایه ی برنامه های توسعه طلبی نظامی و اقتصادی آمریکا در همدستی با دولت های ارتجاعی منطقه است که باعث می شود فروکش کردن حضور سیاسی مردم در این لحظات تاریخی، حتی موقتی و به منظور امان یابی و حفظ خود از طوفان های سهمگین، بی ثمر می شود. این حقیقتی تلخ است. از این حقیقت تلخ نمی توان با تکرار گفتمان های جنگ طلبان و سلطه گران گریخت. پاسخ های دوآلیستی و ساده، در عین پراگماتیستی بودنشان، راه گشا نیستند.
معجزه در همبستگی است …
حکومت های توتالیتر و ایدئولوژیک از نوع جمهوری اسلامی، نه در تاریخ جامعه بشری استثنا بوده اند و نه در عصر حاضر کمیاب. جمهوری اسلامی بر مردمی استبداد می کند که از تحمل طولانی سرکوب و ترور، فقر و نابسامانی خسته و از شکست مبارزات پی در پی و تاوان های هولناک سرخورده شده است. مردمی که در طول سال های متمادی بارها تلاش کرده توازن قدرت را به نفع خود تغییر دهد تا راهی نوین به آینده بگشاید، از اعتراض خیابانی، تحمل زندان و اعدام تا بازی در میدان رای و یارکشی نظام. مردمی که اکنون در چارچوب منطقه ایی پر شر و جهانی در آستانه جنگ، امید زیادی به آینده ایی روشن ندارد.
با پافشاری بر اهمیت عاملیت و استقلال مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود، باید تاکید کرد که سرنوشت ایرانیان جدا از سرنوشت دیگر مردمان جهان نیست. درک این واقعیت حیاتی از پیش شرط های مهم رشد آگاهی سیاسی لازم و تقویت اتکا به خود جمعی به منظور یافتن گزینه های عملی و مترقی برای رهایی است. با تقویت حس همبستگی هدفمند در میان مردمان ایران با یکدیگر و با مردم دیگر کشورهای منطقه و جهان، می توان تصویر تقلبی ملتی «قربانی» شده را کم رنگ و محو کرد. در پروسه ی محو این تصویر مخرب از نقش خود است که تصاویر انعکاس دهنده ی توانایی و نشاط مردم جلوه گر خواهند شد. در این میان نمی توان از اهمیت ارتقای آگاهی جمعی نسبت به وخامت شرایط جهانی، خطراتی که حیات و زندگی ما را به عنوان نوع بشر تهدید می کند، غافل شد. تشویق حس همبستگی با مبارزات مردمان کشورهای دیگر و قبول مسئولیت در قبال جهانی که به ما نیز تعلق دارد، به جای فرورفتن در نقش «قربانی سزاوار ترحم و در عین حال طلبکار!» می توان سدی در مقابل بازتولید استبداد و چرخه ی انواع ستم ایجاد کرد تا با یکدیگر جهانی نو ساخت. این شاید یکی از  راه های حفظ خود در میانه ی طوفان در راه است.

Advertisements

1 نظر برای “تداوم استبداد در سایه ی هویت قربانی…سرمقاله آوای زن شماره 82

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s