سرمقاله آوای زن شماره 87 : جنبش فمینیستی، راسیسم، مسلمان هراسی و سکولاریسم

avaye zan 87 jeld

تبعیض علیه زنان در ایران به نقض حق آزادی پوشش محدود نیست. سرکوب زن در ایران و نقض حقوق پایه ایی میلیون ها نفر به جرم زن بودن، ابعاد وسیع و در هم تنیده ایی دارد. این محدودیت ها شامل ابعاد گسترده ی فرهنگی و حقوقی است که زن را از بدو تولد از فردیت و حضور مستقل و مشارکت موثر در حیات جامعه محروم کرده و او را آشکارا به یک ابژه جنسی تبدیل می سازد. در جمهوری اسلامی سرکوب و تحقیر زن به یاری احکام اسلامی سازماندهی می شود. اما این سرکوب در کلیتش، در راستای تاریخ زن ستیزی و تبعیض جنسیتی در جهان و تمدن بشری شکل می گیرد و استثنایی در تاریخ و حیات کلی آن نیست. سرکوب زن جهانی، تاریخی و سیستماتیک است و مبارزه با آن نیز باید چنین باشد! 

جوامعی که به واسطه ی رشد بیشتر اقتصادی و فرهنگی و به یمن مبارزات تاریخی جنبش زنان، اشکال ابتدایی سرکوب زن را پشت سر گذاشته اند نیز تاریخی مملو از زن ستیزی دارند و حتی هم اکنون با شکل هایی از آن بیگانه نیستند. استفاده ابزاری از بدن زن و به بردگی کشیدن صدها هزار زن در صنعت پر رونق سکس و پورنوگرافی، و یا  اختلاف دستمزد زن و مرد در مقابل کار مشابه از جمله موارد است. در بسیاری از کشورهای پیشرفته چون سوئد تا همین یک صد سال پیش زنان از حق مالکیت و مشارکت سیاسی محروم بودند و جدایی جنسی عرفی پسندیده و حیاتی برای «سالم نگه داشتن» جامعه و آسایش مردان به شمار می آمد. کتک زدن زن و به بردگی خانگی کشیدن او نه ممنوع بود و نه نکوهیده. هنوز هم در کشور سوئد با وجود همه قوانین مدافع حقوق زنان و فرهنگ سازی های ضد سکسیتی که جنبش زنان در صف مقدم آن قرار دارد، مناطقی هستند معروف به «کمربند انجیل» که زنان بی سر و صدا در آنها با اصول و قواعد انجیلی تربیت می شوند و زندگی می گذرانند. هنوز هم می توانید زنان میان سالی را در سوئد ملاقات کنید که در جوانی از کوتاه کردن موی سر و یا سینما رفتن و معاشرت با پسران محروم بودند زیرا والدین و ساکنین شهرک محل زندگی شان از کلیسای آزاد پروتستان و مقررات آن پیروری می کردند.

در دیگر مناطق جهان همین امروز بنیادگرایان مسیحی، یهودی و هندو بر جدایی جنسی، کهتری زن و کنترل بر بدن او توسط مراجع مذهبی و دولت و حتی بر پوشش حجاب گونه اجباری زن پای می فشرند. آنها در مناطق تحت سیطره ی خود این قوانین را به اجرا در می آورند. بنیادگرایان یهودی در مناطق تحت کنترل خود در کشور اسراییل که به دمکراسی خاورمیانه ملقبش کرده اند، زنان را با خشونت به جدایی جنسی در اماکن عمومی و رعایت پوشش مذهبی وا می دارند.

با کسب آگاهی بیشتر و عمیق تر از تاریخ سرکوب زن و مبارزات متنوع جنبش جهانی زنان در می یابیم که هرچند زن ستیزی در جمهوری اسلامی با ویژه گی های هولناک و قرون وسطایی بروز می کند اما در درازای تاریخ و گستره جغرافیا، پدیده ایی بیگانه و بی همتا نیست. درک این نکته می تواند مبارزات زنان در ایران را به مبارزه جهانی برای محو سرکوب جنسیتی و الغای نظام پدرسالاری، نه از موضع موجوداتی قابل ترحم و بی صدا، بلکه از موضع کنشگران هم طراز گره زند.

در سال های اخیر در عرصه بین المللی٬ افشای سرکوب زن در ایران بیشتر به مسئله حجاب اجباری – به جهت مقبولیت رسانه ایی و جذابیت تصویری آن در غرب و ساده بودن صورت مسئله – محدود شده است. اما این روش آسان که دیگر حتی افشاگرانه هم نیست – زیرا همگان از آن مطلعند- ابعاد و عمق سرکوب زن ایرانی در هم پیوندی با سرکوب جهانی زن در چارچوب سیاست های نولیبرال اقتصادی را پرده پوشی می کند. حجاب اجباری با همه خفتی که بر زن روا می دارد تنها یکی از پر شمار جنبه ها و ابزارهای ستم جنسی و آپارتاید جنسی است. خشونت خانگی و قوانین ضد انسانی، حذف زنان از عرصه سیاست گذاری، ممنوعیت تشکل مستقل، عدم دسترسی عموم زنان به استقلال مالی و استثمار قرون وسطایی نیروی کار زنان در کارهای خانگی که به ندرت موضوع افشاگری ها است، تاثیرات نهادی تر و ماندگارتری در ابقای ستم جنسی در ایران دارند.

عدم آگاهی لازم از پیچیده گی های تبعیض جنسیتی در غرب که با تفکر برتری طلبانه، از بالا و راسیستی نسبت به مردمان پیرو مذاهب و رسوم متفاوت عجین شده، چشم بسیاری را بر بغرنجی  و زوایای متعدد و مهم مبارزه در این کشورها می بندد. این موضوع باعث شده که شکاف مهمی میان فمینیست های جوان ضد راسیست کشورهای اروپایی از یک سو و برخی طرفداران سکولار حقوق زنان با پیشینه ایرانی، کرد، ترک  و امثال آن از سوی دیگر شکل گرفته است.

جنبش نوین و رادیکال فمینیستی در غرب هر چه بیشتر به سمت پذیرش و به کارگیری نظریه اینترسکشنالیتی می رود که هم پیوندی اشکال مختلف ستم و ضرورت مبارزه همگام با اشکال در هم پیچیده ستم را مبنای تحلیل از ستم جنسیتی قرار داده است. این نیروها معتقد ند که تنها با پیشبرد مبارزه ایی همگام علیه همه اشکال ستم می توان با زن ستیزی و یا بازگشت عریان آن و همچنین اوج گیری فاشیسم در غرب مقابله کرد. مبارزه ایی که آنها معتقدند باید در همسویی با مبارزات رهایی طلبانه کشورهای دیگر جهان پیش برود. این جنبش در حال رشد به ویژه خطر رشد فاشیسم اروپایی-آمریکایی را که تاریخی مملو از نفرت و خشونت نسبت به دگراندیشان و اقشار آسیب دیده جامعه یعنی اقلیت های نژادی، قومی و مذهبی دارد، برجسته می کند. فمینست های نوین با تکیه بر تجربیات مبارزات گوناگون خود، در مقایسه با تازه واردین، اشراف همه جانبه تری بر اشکال پنهان و پیچیده ی نظام حاکم در کشورهای خود دارند. آنها جنبه هایی از ریاکاری کولنیالیستی را در سیاست های رسانه ایی می بینند که اغلب از چشم کسانی که بدون آگاهی جدی از تاریخ مبارزاتی اروپا وارد آن شده اند، پنهان است.

شکاف در حال تعمیق میان فمینیست های جوان اروپایی که بخش بزرگی از جوانان نسل دوم ایرانی، عرب و ترک را نیز در بر می گیرد، با پناهندگان و مهاجرین سکولار نسل اول ساکن اروپا، سازنده نیست. این شکاف به پولاریزه شدن جنبش زنان حول مشکلاتی چون سلب حقوق پایه ایی اقلیت های به حاشیه رانده شده که بی قدرت ترین اقشار جامعه هستند، انجامیده است. شکافی که از جمله می تواند به تقویت یارگیری اسلامگرایان میان جوانان مسلمان تبار بیانجامد.

بخشی از کسانی که لائیسیته و مقابله با مذهب را به واسطه تجربیات سیاسی و شکست های خود، امری مهم تر از مبارزه فمینیستی و سوسیالیستی – به معنای نگرش طبقاتی به دلایل سرکوب-  تلقی می کنند، از هم زبانی و درک فمینیست هایی که با اتکا به تاریخ اروپا و راسیسم نهادینه شده و با نگرش پساکولونیالیستی جهان را تحلیل می کنند، عاجزند. فمینیست های نوین اروپا معتقدند که محدود کردن مبارزه علیه ستم جنسیتی به مبارزه علیه یک مذهب و اعتقادات و رسومات پیروانش -در سایه سیاست مبهم مبارزه با تروریسم-  البته آسان تر و خوشامد دولت ها و نیروهای راست افراطی است. این هم نوایی٬ جوایز و موقعیت های اجتماعی را نیز از جانب جامعه اکثریت و بنیادهایی که عمدتا مقاصد سیاسی را دنبال می کنند، به ارمغان می آورد. فمینیست ها و نیروهای چپ ضد راسیست مبارزه تک بعدی، تک موضوعی و مکانیکی را جز در راستای تثبیت نولبیرالیسم و تضعیف جنبش فمینیستی در جذب زنان مهاجر نمی بینند و معتقدند که این شیوه تک بعدی و باب روز شده تنها به تقویت نیروهای شبه فاشیستی که در کمین قدرت سیاسی اروپا نشسته اند، می انجامد.

فمینیست های ضد راسیست بر اصول پایه ایی چون حقوق فردی و آزادی های بی قید و شرط سیاسی- اجتماعی، به مثابه پرنسیپ های بنیادین جنبش آزادی خواهی پای می فشرند. آنها از تفرقه افتادن میان زنان، محرومان جامعه و مهاجرین به حاشیه رانده شده که با مذهب ستیزی و اسلام هراسی توجیه و تعمیق می شود، می هراسند. چون معتقدند که این امر در دوران اوج گیری مجدد فاشیسم در غرب و شرایط جنگی حاکم بر جهان، فاجعه آفرین است. آنها این اصل بدیهی را برجسته می کنند که راهگشای نیروهای مترقی در دوره های تاریک و پر تلاطم، در وهله اول پرنسیپ های پایه ایی و دفاع بی قید و شرط از آزادی های دمکراتیک اجتماعی اعم از آزادی مذهب و اندیشه تا حق سازماندهی بدون تفتیش عقاید است. آنها تاکید می کنند که با تکیه بر حقوق و آزادی های دمکراتیک برای همگان است که می توان با ارتقای موقعیت زنان مهاجر، فشار آوردن به دولت ها برای بهبود شرایط و یا از میان بردن گتوها و در همبستگی عملی با مردمان این مناطق به جنگ گسترش سلطه ی مذهب میان حاشیه نشینان اروپا رفت.

نسل نوین فعالین جنبش های اجتماعی در اروپا به پشتوانه ی مبارزاتش برداشتی عمیق و نهادینه شده از حقوق و آزادی های فردی یافته، زیرا در سایه ی این حقوق و مبارزه برای تعمیق آن پرورده و آموخته شده. آنها در سایه تاریخ مبارزات اروپا و دیگر کشورهای جهان در مقابله با توتالیتاریسم و دیکتاتوری، از اروپا و آمریکایی که استعداد تاریخی در سرکوب و قتل عام «آن دیگری»  دارد شناختی عمیق تر و عینی تر دارند . این نسل فمینیست های پسااستعماری و اینترسکشنال تحلیلی همه جانبه تر از شرایط امروز در اروپا ارائه می دهد و به واسطه تجربیات، مبارزات جنبش های مترقی چند دهه اخیر و آگاهی کلکتیو خود، حتی با نسل قدیمی تر فمینیست ها و چپ های سنتی محیط خود نیز فاصله دارد. آنها معتقدند کسانی که چشم بر تاریخ و فرهنگ استعمارگرایانه و برتری طلبانه اروپا در سرکوب و به انقیاد در آوردن «آن دیگری»، می بندند، در موازنه سیاسی جهان کنونی، نیروهای نولیبرال و ماورای راست را که مقدمتا با پرچم اسلام ستیزی/ هراسی به میدان آمده، تقویت می کنند.

بخشی از نیروهای فعال ایرانی، ترک و کرد و از جمله برخی فعالین زن بدون توجه و حساسیت٬ و اغلب بدون آگاهی کافی نسبت به روند و پیچیده گی مبارزات در کشور و منطقه ایی که در آن زندگی و فعالیت می کنند، نسبت به کسانی که با آنها متفاوتند، مردمانی به ظاهر هم دین و آیین حاکمان کشوری که از آن گریخته اند، با برانگیخته گی و هراسی انتقام جویانه برخورد می کنند. این نیروها که خود در چشم جامعه اکثریت سفید پوست، «آن دیگری» به شمار می آیند، اکنون با الصاق هویت مبارزاتی خود به سخنگویان راست گرای جامعه ی اکثریت، به راحتی به ابزار سرکوب گروهی که خود با آنها عمدتا به لحاظ اعتقاد، پوشش و یا موقعیت اجتماعی متفاوت هستند، تبدیل می شوند.

اما دو قطبی شدن جنبش فمینیستی که در ساده ترین شکلش میان فمینیست های ضد راسیست از یک سو و از سوی دیگر فمینیست های لاییک صرفا معطوف به مبارزه با اسلام ، جلوه می کند، به هر دو قطب ضربه خواهد زد. و فاجعه ی اصلی هنگامی روی خواهد کرد که در اثر این جدایی، هر دو گروه قربانی نیروهای تاریک و فاشیستی در حال رشد در اروپا شوند. قاعدتن هیچ مبارز فمینیست و برابری خواهی نباید آگاهانه در کنار نیروهای تاریک اروپا و آمریکا قرار بگیرد و ابزار رسانه ایی و مشوق احزاب نولیبرال جهت محدود کردن حقوق پایه ایی و دمکراتیک اقلیت مسلمان، برقراری آپارتاید نژادی و هر چه بیشتر به حاشیه راندن مهاجرین به جرم تعلق دینی و در نهایت منع ورود «مسلمانان» به اروپا و آمریکا بشود. چنین از خودبیگانه گی و بازی سیاسی در بساط خارجی ستیزان، باعث می شود که برخی برای دفاع از به اصطلاح حقانیت خود با شیوه های توتالیتاریستی که اغلب با آن تربیت شده اند، با فمینیست های ضد راسیست برخورد کنند.

باید برای کاهش قطب بندی در حال افزایش درون جنبش فمینستی اروپا/آمریکا، که مبنای اصلی اش تفاوت نسلی و نظری مبتنی بر تجربیات و تئوری های متفاوت  است، دست از تهمت زنی و حذف برداشت تا مسیر دیالوگ و روشن گری گشوده شود. استفاده نا به جا از اصطلاحاتی چون «نسبیت گرایی فرهنگی» که از نولیبرال های صاحب رسانه به عاریت گرفته  شده و هم زبانی در منزوی کردن فمینیست های جوان ضدراسیست، پاسخ هایی ساده به مشکلاتی است که هر روزه بر ابعاد پیچیده گی آن افزوده می شود. این فرافکنی ها کمکی به پیشبرد مبارزه علیه ستم در همه ی ابعاد آن که پیش شرط براندازی نظام پدرسالاری و به ویژه نوع بنیادگرایانه و فاشیستی آن است، نمی کند. از سوی دیگر باید تاکید کرد که یک پارچه کردن نیروهای ضد مذهب با راسیست ها و نوفاشیست ها نیز سودی ندارد و هر چه بیشتر آنها را به آغوش گشوده ی خارجی سیتزان و احزاب فرصت طلب نولیبرال سوق می دهد.

 

شعله ایرانی، ماه جون سال 2016

avaye zan 87 jeld

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s